تبليغاتX
کار مضاعف ،همت مضاعف

انرژی های پیرامون ما

اما بحث داغ انرژی ها!

تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته، نتیجه ی انرژی هاست.

دوست مون انرژی!

شغل مون انرژی!

همسر مون انرژی!

اتفاقات، دونه دونه، انرژی!

دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"!

قانون دوبروی به زبان ساده میگه که:

هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.

خودکار، مداد، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مداوم انرژی از خودشون هستند.

این انرژی ها چه هستند؟ چه کار می کنند؟

بحث مفصلی است که تا جایی که به تکنیک های موفقیت مربوط میشه، براتون توضیح میدم.

از این انرژی ها حتی عکس و فیلم تهیه شده که می بینید:

دستگاه عکاسی از هاله های انرژی

هاله های انرژی انسان

بیمارستان میلاد تهران دوربینی رو خریداری کرده که از انرژی های اطراف بدن بیماران تصویر برداری می کنه و با توجه به تحلیل اون انرژی میشه تشخیص داد که عضو بیمار و گستردگی بیماری چطور هست در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد!

هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند.

1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.

اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره. خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:

- چه خوب شد زنگ زدی!

- داشتم بهت زنگ می زدم!

- داشتم بهت فکر می کردم!

- حلال زاده!

- دل به دل لوله کشی شده!

و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی". یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند. پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است.

یه وقتایی دارین تو خیابون راه میرید. حس می کنید که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردید می بینید که واقعا داره نگاه تون می کنه. شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟

انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه ی تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه، میشه حس شما. شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن.

2) انرژی من و شما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است.

اگر ما حالمون خوب باشه، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهر ورزی می کنیم، اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خونیم انرژی ما مثبت است.

اگر حالمون بد باشه، اگه داریم غر میزنیم، اگه داریم بد و بی راه میگیم، اگه عصبانی هستیم، اگه استرس داریم، اگه نگران هستیم، اگه اضطراب داریم انرژی ما منفی است.

و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه.

آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است.

آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.

یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که:

تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن" و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت" چرا؟

چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد. آدم مثبت دیدی، چی کار می کنی؟ بچسب بهش!

آدم منفی هم دیدی، در رو! چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را".

یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی.

قدیم یه موضوعی بود به نام "مجاورت". اگر عارفی و یا پهلوانی بود ، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن. این حس خوب به خاطر چی بود؟

به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان!

هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.

چشم ها و دست ها.

دوست من زمانی که:

حالمون خوب نیست

عصبانیم

غر میزنیم

چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.

دوست من وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی. به محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید!

اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو.

یه خانمی در تهران تعریف می کرد می گفت:

من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد که من مجبور شدم برم آمریکا و به خواهرم گفتم که من که میرم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده! من به خواهرم میگم تو گلدون رو آب ندادی و اون میگه به خدا آب دادم!

من گفتم: من حق رو به خواهرتون میدم. قول میدم که به گلدونه آب داده.

بعد از خواهرش پرسیدم: خانم محترم، از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟

خواهرش گفت: "دقیقا یه همچین حالتی داشتم."

گفتم: "شما با انرژی منفی چشمت، گل رو خشک کردی!"

عکس این هم صادق است.

وقتی حالمون خوبه، چشم های ما دروازه انتقال انرژی های مثبت است.

وقتی حالتون بده، به عزیزاتون نگاه نکنید.

وقتی حالتون خوبه، تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید.

هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن. بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید و راه برید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید.

دیدند جاهایی که بچه ها رو بردن و بچه ها اونجا بازی کردند، گل های اونجا هم با نشاط تر شدند و هم شاداب تر، و زود تر هم رشد کردند. نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردند.

هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل و بچه ها اونجا بازی کنن.

دوستان عزیز، چشم های ما اگه حالمون خوب باشه، دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر حالمون بد باشه، دروازه ی انتقال انرژی منفی است.

و اما چشم زخم چیست؟

وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون می خوایم نشون بدیم حالمون خوبه، نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم!

مثلا: من یه نوزاد دارم، هر چی میدم میخوره، لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون! مثل آدم های استخونی. میرم خونه فامیل. اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من، ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از این هلو زعفرونی ها! میرم لپش رو میکشم و میگم

"تپل مپل عمو چطوره؟"

ولی تو دلم میگم "بچه بترکی! چی میدن تو میخوری!

وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنن.

من 20 ساله کارمند یک اداره ام. همین جور کارمند موندم. پسر عموم 5 ساله اومده توی اون اداره استخدام شده. پسر عموی من پارتی داره توی اون اداره و بعد از 5 سال بهش حکم "معاون مدیر کل" دادن! من 20 ساله اونجام ولی هنوزم کارمندم!

از این گل ها دیدین که انقدر بزرگه که آدم پشتش دیده نمیشه! یه دونه از اون گل ها میخرم و میرم دم در اتاق پسر عمو، در میزنم میگم:

"پسر عمو مبارکه! حقت بود! لیاقتش رو داری!

خدا رو شکر یکی از خاندان ما به جایی رسید!"

تو دلم دارم چی میگم؟ "بمیری الهی! حق من رو خوردی!"

زمانی که از درون حال مون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حال مون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم "چشم زخم"!

دوستان چشم خیلی قدرتمند است. مرتاض ها یه کارایی می کنن با چشم!

مثلا با چشم به قطاری که داره با سرعت 80 کیلومتر میره نگاه می کنن و قطار یه دفعه متوقف میشه! این توقف ناگهانی قطار هم چشم زخم است!

پس چشم زخم وجود داره برای رفع این چشم زخم چه بکنیم؟

بعضی ها میگن نعل اسب به خودت آویزون کن!

بعضی ها میگن عینک به خودت آویزون کن!

بعضی ها میگن نمک بزار تو جیبت!

بعضی ها ...

بعضی ها ...

بعضی ها ...

و اما انرژی دست ها

بیشترین مقدار انرژی در دست ها است. بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها. تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟

با چی انجام میدن؟

با دست.

چرا؟

چون بیشترین مقدار انرژی در کف دو دست است.

ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره، روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم میشه.

در حقیقت خودمون داریم به خودمون انرژی میدیم، بدون اینکه متوجه بشیم!

در آمریکا یه عده نوزادانی رو انتخاب کردن و به مادرها شون گفتن که روزانه حداقل 20 دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید. بچه هایی که نوازش میشدن، نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه، به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد!

دوستان بچه هایی که زود به دنیا میان رو میگن "نارس" و این بچه ها رو میزارن توی دستگاه تا به رشد مطلوبی برسن و زنده بمونن. اما متاسفانه بیشتر این بچه ها می میرند!

در آمریکا تحقیق جالبی شد، از مادران بچه های نارس خواستند که روزانه در کنار محفظه ی شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره سر و بدن بچه شون رو نوازش کنن.

نتیجه تحقیق نشون داد که مرگ و میر بچه های نارسی که توسط مادرشون نوازش میشدن فوق العاده کمتر از بچه های نارسی بود که نوازش نمی شدند!

چرا؟

چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشون دریافت می کردن. و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز اون ها شدیدا تاثیر مثبت دارد.

پس لطفا بچه ها و عزیزان تون رو نوازش کنید!

 

+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در چهارشنبه دهم فروردین 1390 و ساعت 8:39 قبل از ظهر |

 

خلاصه:اخیرا کتاب معروف بیاندیشید و ثروتمند شوید را مطالعه کردم. برای ایجاد انگیزه کتاب بسیار بی نظیری است. پس ازجستجو در اینترنت خلاصه کتاب را یافتم. مطالعه این کتاب را که توسط مترجمان زیادی ترجمه شده به آنانی که می خواهند کار جدیدی را شروع کنند توصیه می کنم.

-فصل 1: اندیشه ثروت است

به راستی كه اندیشه ثروت و دارایی است. دارایی قدرتمندی كه قوتی با هدف مشخص، عدم راسخ و اشتیاق سوزان تركیب می‌شود، راه رسیدن به ثروت را به روی شما می گشاید. وقتی كسی عمیقاً می‌خواهد به خواستة خود برسد مطمئناً به هدفش می‌رسد. مهمترین امر ساختن اندیشه است، وقتی كسی به واقع برای چیزی آماده می‌شود به آن می‌رسد.

به راستی اگر انسانها پای عقیده خود بایستند و به هدف خود بچسبند و آنقدر مداومت كنند تا خواسته آنها به وسواسی دایمی مبدل گردد، چه اتفاقها كه نمی افتد.

فرصت:

* فرصت پشت در حیاط خلوت شما كمین می‌كند، گاه به صورت بدبیاری ظاهری می‌شود، گاه شكل شكست موقتی می‌گیرد، به همین دلیل است كه خیلی‌ها نمی توانند فرصت مناسب را تمیز دهند.

* می توان با استفاده از اصول مشخص و شناخته شده انگیزه ناملموس اندیشه را به ثروت مادی تبدیل كرد.

* یكی از علل عمده شكست و ناكامی این است كه در برخورد با مشكلات موقتی متوقف می‌شویم و دست از تلاش بر می‌دادریم.

* هرگز به گفتة دیگران دست از كار نكشید و قبل از موفقیت شكستهای موقتی را بپذیرید.

* نظریه سالم تنها چیزی است كه بری رسیدن به آن نیاز دارید.

وقتی ثروت به سوی شما جاری می‌شود، حركتی بس سریع دارد، با تنعم همراه است، آنگونه كه تعجب می‌كنید كه در این چند سال كجا پنهان بوده است بدانید كه این موضوع مهمی است. این را هم بدانید كه ثروت نصیب كسانی می‌شود كه سخت كوشند و از مداومت لازم برخوردارند. وقتی اندیشیدن را شروع می‌كنید و ثروتمند می‌شوید در می‌یابید كه ثروت بایك حالت ذهنی آغاز می‌شود، باید هدف مشخصی داشته باشید.

«موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند»

«شكست از آن كسانی است كه بی تفاوت اجازه می‌دهند ذهنیت شكست در آنها نفوذ كند»

ما نمی‌خواهیم آنچه را نمی‌فهمیم باور كنیم ما محدودیتهایمان را معیار سنجش مان قرا رمی‌دهیم. «بلكه باید بدانیم چه می خواهیم»

«ما باید بدانیم مسلط بر سرنوشت خود هستیم، ما كاپیتان روح خودهستیم، زیرا این قدرت را داریم كه افكار خود را كنترل كنیم. مغز ما با افكاری كه در ذهن خود داریم عجین می‌شود.و در شرایطی قرار می‌گیرد كه نیروی انسانها و وضعیت زندگی را كه با شرایط افكار ما سازگاری دارند هماهنگ می‌كند».

«قبل از اندوختن ثروت كلان باید اذهان خود را از اشتیاق به ثروت انباشته كنم. اگر طالب پول هستیم باید ذهنیت پول داشته باشیم تا اشتیاق به ثروت ما را به طرحی مشخص برای دستیابی به آن مجبور كند».

فصل 2: اشتیاق نقطه شروع همه موفقیتها

«آنچه را مغز انسان تصور و باور كند به آن می‌رسد»

رمز موفقیت: كسی كه پله های پش سرش را ویران می‌كند، برای خود راه بازگشتی باقی نمی‌گذارد، یا باید پیروز شود و یا از بین برود.

هركس كه طالب پیروزی است باید كشتیها و پلهای پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههای عقب نشینی را برخود ببندد.

اینگونه است كه می‌توان ذهن را در شرایط اشتیاق سوزان برای پیروزی قرارداد و این شرط لازم موفقیت است.

شش راه برای تبدیل اشتیاق به طلا:

1- مبلغ مورد نیاز خود را دقیقاً مشخص سازد.

2- مشخص كنید برای رسیدن به هرچیز، باید چه چیز را از دست بدهید.

3- تاریخ مشخصی برای دستیابی به هدف خود درنظر بگیرید.

4- برنامه‌ای قطعی برای اجرای برنامه خود بریزید.

5- دربارة از خودگذشتگی خود تصمیم بگیرید.

6- یادداشت خود را به صدای بلند، روزی دوبار بخوانید و باور كنید كه صاحب این پول و دارایی شده‌اید.

در كار برنامة ریزی برای ثروتمند شدن به كسی اجازه ندهید كه رویای شما را از بین ببرد. باید با موفق های روزگار و دوران گذشته خود آشنا شوید. باید با زندگی كسانی آشنا شوید كه رؤیای آنچه را كه ارزشمند است به دنیای ما ارزیانی داشته است؛ به من و شما امكان داده است تا استعدادهای خود را بروزدهیم.

«هرقدر در زندگی بخواهیم و توقع داشته باشیم همان اندازه بدست می‌آوریم»

برای هركدام از ما راهی وجود دارد، اگر خوب گوش بدهیم كلمات مناسب خود را می‌شنویم.

فصل 3 : ایمان

«محدودیت ذهن ما همان محدودیتی است كه ما برای آن» درنظر می‌گیریم، فقر و تنعم هر دو نشأت گرفته از ذهن ما هستند».

ایمان مهمترین عنصر ذهن است. وقتی ایمان با اندیشه درهم می‌آمیزد، ذهن نیمه هوشیار بی درنگ ارتعاش آن را درك می‌كند و آن را به فراست لایتناهی تبدیل می نماید.

چگونه ایمان را در خود ایجاد كنیم: می توانید به كمك تلقین به خود، اشتیاق را به معادل فیزیكی یا پولی آن تبدیل كنید. ایمان حالتی از ذهن است كه می‌توان آن را به كمك تدبیر یا آموزشهای تكراری برای ذهن نیمه هوشیار و به كمك اصل تلقین به خود ایجاد نمود.

بدشانسی وجود ندارد: ذهن نیمه هوشیار اندیشه‌های منفی یا مخرب را درست به همان شكل اندیشه‌های سازنده به عمل تبدیل می‌كند. این همان پدیده غریبی است كه میلیونها نفر آن را تجربه‌كرده‌اند و بسیاری آن را بدبیاری یا بدشانسی می‌دانند.

ایمان شما همان عنصری است كه عمل ذهن نیمه هوشیار را مشخص می‌سازد. می توانید با تلقین به خود ذهن ناهوشیارتان را فریب دهید.

برای رسیدن به این مهم و برای آنكه به آن جامة عمل بپوشانید، خود را چنان ببینید كه انگار به خواستة خود نرسیده‌اید. توجه داشته باشید كه عمل شرط لازم موفقیت است. لازم است كه احساسات مثبت ذهن را تشویق و احساسات منفی را كنار بگذارید و براساس آن عمل كنید.

ایمان آن چیزی است كه به شما حیات، قدرت و عمل می‌بخشد

ایمان نقطه شروع انباشت ثروت است.

ایمان تنها پادزهر شكست است.

ایمان مبنای همه اعجاز هاست، همة اسراری است كه آن را به كمك قانون علم نمی‌توان تحلیل نمود.

ایمان عنصری است كه اندیشه را متحول می‌سازد.

* ایمان تنها عاملی است كه به كمك آن می‌توان نیروی فراست الهی را در خدمت انسان گرفت.

فصل 4: تلقینت به خود راه نفوذ بر ذهن نیمه هوشیار

تلقین به خود، مفهومی است كه ارتباطی میان ذهن هوشیار و نیمه هوشیار برقرار می‌سازد. در واقع ارتباطی میان ذهن هوشیار و ذهن نیمه هوشیار است. تلقین به خود، خود به خود به ذهن نیمه هوشیار می‌رسد و ان را تحت تأثیر افكار قرار می‌دهد.

انسان طوری ساخته شده كه می‌تواند به كمك حواس پنجگانه خود دریافتی ذهن نیمه هوشیار را كنترل كند. اما به خاطر داشته باشید كه ذهن نیمه هوشیار را به زمین حاصلخیز تشبیه كردیم كه اگر در آن بذرهای نامطلوب بكاریم و از آن مراقبت نكنیم، علفهای هرز در آن به وفور رشد می :نند. تلقین به خود عاملی كنترل كننده است كه انسان به كمك آن می تـواند داوطلبانه ذهن خود را با افكاری خلاق تغذیه كند.

همانطور كه می تواند افكاری با طبیعت مخرب را در زمین حاصلخیز خود كشت نماید.

 

فصل 5 ـ دانش تخصصی

«هر بد بیاری، هر شكست و هر دل شكستگی با خود به همان اندازه یا بیشتر امتیازی مثبت دارد.»

ما با دو نوع دانش عمومی و تخصصی روبرو هستیم. دانش عمومی، بدون توجه به اندازه و تنوع آن نقش چندانی در تحصیل ثروت بازی نمی‌كند.

میلیونها نفر انسانی بوده است كه گمان می كنند «دانش قدرت است» هرگز چنین چیزی نیست.

كلمة آموزش در زبان انگلیسی از یك كلمه لاتین اقتباس شده كه مفهوم عمل از درون را تداعی می‌‌كند.

انسان تحصیل كرده لزوماً كسی نیست كه دانش عمومی و تخصصی زیاد دارد. بلكه كسی است كه ذهنش را وسعت بخشیده و به كمك آن می تواند به خواستة خود برسد.

فراموش نكنید كه توماس ادیسون تنها سه ماه به مدرسه رفت و هنری فورد بیش از 6 سال به مدرسه رفت و به مردی ثروتمند تبدیل شد.

فصل 6: تخیل: كارگاه ذهن

خیال كارگاهی است كه در ان تمام برنامة‌های ناشی از انسان شكل می گیرد. عمل به كمك قوة تخیل ذهن جاری می‌شود.

ذهن خیالی انسان به دو شكل تصور خلاق و تصور مصنوعی عمل می‌كند.

تصویر مصنوعی: این ذهنیت چیزی را خلق نمی‌كند بلكه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دریافتی گذشته كا رمی‌كند كه اغلب مخترعین از آن استفاده می‌كنند.

تصور خلاق: انسان به كمك این ذهنیت الهامات را دریافت می‌كند. به وسیله این ذهنیت است كه نقطه‌نظر‌های جدید به انسان منتقل می‌شود به كمك این ذهنیت است كه شخص می‌تواند با ذهن نیمه هوشیار سایرین ارتباط برقرار سازد.

«اگر اراده‌ای باشد، راهی وجود دارد»

فصل 7: برنامه‌ریزی سازان یافته

هیچ كس به تنهایی تجربه،‌آموزش، توانایی و دانش كافی ندارد كه با ان به ثروت كلان برسد. بدون همكاری دیگران این مهم امكان پذیر نیست.

در صورت شكست هر برنامه، برنامة بعدی را به اجرا بگذارید. اگر نخستین برنامه انتخابی شما با موفقیت همراه نبود، جای ان را با برنامه دیگری تغییر دهید و انقدر ادامه دهید تا برنامه‌ای مؤثر و مفید بیابید. با هوش ترین افراد بدون داشتن برنامه‌های معین و عملی نمی توانند موفق شوند. این حقیقت مهم را به ذهن بسپارید. وقتی برنامه‌ای به شكست منتهی می‌شود بدانید كه شكست موقتی، به مفهوم ناكامی دائمی نیست.

«انسان تا زمانی كه خود را شكست خورده نپندارد، شكست خورده نیست».

فصل 8 : تصمیم‌گیری: غلبه بر تردید و دودلی

ناتوانی در تصمیم‌گیری از جمله مهمترین دلایل شكست و ناكامی است. كسانی كه نمی تواند سرمایه بیندوزند،‌بدون استثنا كسانی هستند كه نمی‌توانند تصمیم‌گیری كنند.

اكثر كسانی كه از تنعم دور می‌مانند به سادگی تحت تأثیر عقاید دیگران قرار می‌گیرند. اجازه می‌دهند كه روزنامه نگاران و اطرافیان وشایعه پردازان به جای آنها فكر كنند. اظهار عقیده ارزان‌ترین كالای روی زمین است. هركس عقیده‌ای دارد و میتـواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. اگر هنگام تصمیم‌گیری تحت تأثیر عقاید دگیران قرار گیرید در كار خود موفق نمی‌شوید.

شما برای خود مغز و ذهنی دارید. از آن استفاده كنید و برای خود تصمیم بگیرید.

«ارزش تصمیمات بستگی به شجاعت دارد كه برای ارائه آن لازم دارید»

فصل نهم: ابرام

مبنای مداومت و پایداری قدرت اراده است. وقتی نیروی میل و اشتیاق و اراده به درستی تركیب شود تركیبی مقاومت ناپذیر ایجاد می‌شود.

فقر نصیب كسی می‌شود كه ذهنش مایل به آن است. به همین صورت ثروت هم نصیب كسانی می‌شود كه برای جذب آن آمادگی دارند. با ابن حال در هر دو مورد قوانین مشابهی حاكم هستند ذهنیت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب آن رشد می كند. ذهنیت پول باید در اشخاص ایجاد شود مگر اینكه كسانی با این ذهنیت متولد شود.

به مفهوم دقیق این پاراگراف توجه كنید، تا به معنای مداومت در جریان انباشت ثروت و رسیدن به موفقیت پی ببرید. بدون مداومت، از همان آغاز مغلوب می‌شوید. اما با مداومت در شمار برندگان قرار می‌گیرید.

فصل دهم: قدرت همكاران

مغز انسان را می توان با یك باطری مقایسه كرد. این یك حقیقت است كه مجموعه با طریهای الكتریكی، در مقایسه با یك باتری برق بیشتری تولید می كنند. همچنین مشخص است كه هر باطری با توجه به واحدها و ظرفیت خود برق تولید می‌كند.

مغز هم به شكل مشابهی فعالیت می كند. بعضی از مغزها در مقایسه با مغزهای دیگران فعالترند و با كنار هم قرار گرفتن هماهنگ چند مغز انرژی فكری بیشتری در مقایسه با یك مغز ساده تولید می‌شود.درست همانطور كه چند باطری بیش از یك باطری نیرو ایجاد می كند.

در انتخاب همكاران خود وسواس كافی به خرج دهید، یكی از آنها ماهیتی اقتصادی دارد و دیگری ماهیتی روانی. ویژگی اقتصادی آن مشخص است. هركس بتواند با اشخاصی كه از شعور مقبول برخوردار باشند همكاری كند، با آنها هماهنگ باشد و از توان آنها بهره بجوید، به سودخود كار كرده است. این تعاون و همكاری مبنای تقریباً همة موفقیتهای بزرگ بوده است. درك شما از این حقیقت بزرگ می‌تواند موقعیت مالی شما را مشخص سازد. درك مرحلة روانی اصل گروه همكار بسیار دشوارتر است.

شاید این عبارت شما را در درك موضوع كمك كند. هر دو مغزی كه در كنار هم قرار می‌گیرند مغز سومی با نیرویی نامرئی و ناملموس ایجاد می كنند كه می‌تواند با مغز سومی در ارتباط باشد.

+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در شنبه دوم بهمن 1389 و ساعت 3:14 بعد از ظهر |

براي اکثر مردم، بيکاري وضعيت خوشايندي نيست. بيکاري را نمي توان به آساني تعريف کرد. معناي آن فاقد کار بودن است، اما کار به معناي کارمزدي و کار در شغلي شناخته شده است.

کار از ويژگي هاي نوع انسان به شمار مي رود و به همين جهت ارزش آن را دارد که دقيقا مورد مطالعه قرار گيرد. انسان يک حيوان اجتماعي است که هنوز هم به رغم تنوع مجموعه هاي بوم شناختي و آهنگ حرکت ترقيات فني، تحول ساختار و مرتبه اقتصادي جوامع، اساسا مشغول به کار است.

کار مخرج مشترک و شرط هر نوع زندگي انساني در جامعه است. براي اکثر مردم، بيکاري وضعيت خوشايندي نيست. فاقد کار بودن هنگامي که شخص به آن نياز دارد و نداشتن منابع لازم براي گذراندن يک زندگي رضايت بخش، علاوه بر سختي مادي رنج روحي به همراه مي آورد.

کينز معتقد بود که بيکاري از فقدان قدرت خريد کافي براي خريد کالاها ناشي مي شود حکومت ها مي توانند با مداخله خود سطح تقاضا را در اقتصاد افزايش داده، باعث ايجاد مشاغل جديد شوند.

بيکاري را نمي توان به آساني تعريف کرد

معناي آن فاقد کار بودن است، اما کار به معناي کارمزدي و کار در شغلي شناخته شده است. افرادي که به درستي به عنوان بيکار ثبت نام گرديده اند ممکن است به شکل هاي مختلف به فعاليت مولد، از جمله نقاشي خانه يا رسيدگي به باغچه بپردازند، بسياري از افراد به کارمزدي نيمه وقت اشتغال دارند يا تنها به طور پراکنده به مشاغل مزدبگيري اشتغال پيدا مي کنند که البته بازنشستگان به عنوان بيکار محسوب نمي شوند.

بيکاري براي مردان زيادتر از زنان و براي اقليت قومي بيشتر است. همچنين ميزان بيکاري طولاني مدت اقليت هاي قومي بسيار زيادتر از ميزان متوسط براي بقيه جمعيت است. افزايش اخير ميزان بيکاري به ويژه جوانان را متاثر ساخته است.

تجربه بيکاري براي کساني که به داشتن شغل ثابت و مطمئن عادت کرده اند مي تواند بسيار ناراحت کننده باشد. بديهي است مستقيم ترين نتيجه آن از دست دادن درآمد است. در جوامع امروزي داشتن شغل براي حفظ عزت نفس فرد مهم است حتي در مواردي که شرايط کار نسبتا ناخوشايند و وظايف مربوطه کسل کننده است کار معمولا عنصر تشکيل دهنده اي در ترکيب رواني مردم و دور فعاليت هاي روزانه آنها است.

6 ويژگي اصلي کارمزدي در اينجا در خور توجه است:

پول: مزد يا حقوق ، منبع اصلي است که اکثر مردم براي تامين نيازهاي خود به آن وابسته اند بدون چنين درآمدي اضطراب هاي مربوط به گذراندن زندگي هر روزه معمولا افزايش مي يابند.

 

 

سطح فعاليت: اشتغال اغلب اساسي، براي کسب و کاربرد مهارت ها و توانايي ها فراهم مي کند. حتي در مواردي که کار يکنواخت و معمولي است محيط ساختار مندي ارايه مي کند که در آن نيروي فرد مي تواند جذب شود. بدون اشتغال فرصت کاربرد اين گونه مهارت ها و توانايي ها ممکن است کاهش يابد.

تنوع: اشتغال، دسترسي به زمينه هايي را فراهم مي کند که با محيط هاي خانگي متفاوت است. در محيط کار، حتي هنگامي که وظايف کسل کننده است افراد ممکن است از اين که کاري متفاوت با کارهاي خانه را انجام مي دهند لذت مي برند ، بيکاري فرد را از اين منبع متنوع نسبت به محيط خانگي محروم مي کند.

ساخت زماني: براي افرادي که داراي اشتغال منظم هستند، روز معمولا پيرامون آهنگ کار سازمان مي يابد. اگر چه ممکن است اين امر گاهي تحميلي باشد، يک حس جهت يابي در فعاليت هاي روزانه فراهم مي کند. افرادي که بدون کار هستند غالبا زندگي را ملامت آور مي يابند و نوعي احساس بي تفاوتي نسبت به زمان پيدا مي کند همان گونه که يک فرد بيکار گفته است: زمان اکنون اهميتي را که قبلا داشت ندارد، وقت بسيار است .

تماس هاي اجتماعي: محيط کار غالبا دوستي ها و فرصت هاي مشارکت در فعاليت مشترک با ديگران را فراهم مي سازد. جدا از محيط کار، دايره دوستان و آشنايان احتمالي شخص ممکن است رفته رفته تنگ تر شود.

هويت شخصي: اشتغال معمولا به خاطر حس هويت اجتماعي پايداري که ارايه مي کند ارزشمند شمرده مي شود. به ويژه براي مردان، عزت نفس اغلب در ارتباط با نقش اقتصادي اي است که آنها براي تامين زندگي خانواده ايفا مي کنند.

حال چرا بيکاري افزايش يافته است؟

درحال حاضر بيکاري به بحران تبديل شده است، آن هم در ايراني که سرشار از منابع طبيعي و نيروي انساني است. وقتي در جامعه اي بيکاري وجود دارد به اين مفهوم است که بين امور و فعاليت ها ، هماهنگي و روابط درست برقرار نيست و روابط و مناسبات اقتصادي آن نادرست و الگوي بهره برداري از منابع و امکاناتش غيرکارآمد است.

طرح مساله: بيکاري در حالت کلي و به ويژه بيکاري جوانان ، مشکل عمده بيشتر جوامع است. طبق آخرين داده هاي آماري از ويژگي هاي اشتغال و بيکاري خانواده ها در سال 1384 (مرکز آمار ايران) در حال حاضر 5/11 درصد از نيروي کار کشور به طور آشکار بيکارند و نرخ بيکاري در استان هاي خوزستان، سيستان و بلوچستان با عبور از مرز 18 درصد ابعاد وخيمي به خود گرفته است.

طبق تعريف مرکز آمار ايران: بيکار به کسي گفته مي شود که طي هفت روز گذشته در جستجوي کار بوده و يا به علت تغيير فصل، شغل خود را از دست داده است و هنوز در جستجوي کار است.

بنا به تعريف مساله اجتماعي، پديده هايي مثل اعتياد، خلاف کاري، قانون ستيزي، هنجارشکني در ارتباط تنگاتنگي با بيکاري و فقر و محروميت هستند و جملگي حاکي از وجود کاستي ها و نارسايي هايي ژرف و عميق و فراگير در کارکردهاي اقتصادي و اجتماعي کشور است و چنانچه اصلاح نشود، ايران را در آينده اي نه چندان دور، آبستن بحران و مضيقه هاي زيستي گسترده اي خواهد کرد.

مشکلاتي که باعث ايجاد بيکاري شده اند به دو دسته تقسيم مي شوند:

الف) مشکلات عمومي: مثل تنوع و تعدد در اهداف برنامه هاي توسعه، عدم پيگيري سياست ها و خط مشي هاي مبني بر کوچک کردن حجم فعاليت هاي مختلف دولت، عدم توفيق در استفاده اقتصادي از ظرفيت هاي بالفعل و بالقوه.

ب) مشکلات اختصاصي: بازار کار درحال حاضر بدون سازمان متولي و مسوول مي باشد ، فقدان يک بانک اطلاعاتي جامع و کامل براي آمار و اطلاعات مربوطه به بازار کار کشور، عدم هماهنگي بين سطح دستمزدهاي واقعي و هزينه هاي واقعي مربوط به نيروي کار در کشور، عدم اجراي دقيق و کامل سياست ها و خط مشي هاي پيش بيني شده در برنامه ها.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و پيامدهاي آن، شروع جنگ، فرار سرمايه، تعطيلي کارخانه ها، تحريم خارجي و فقدان برنامه ريزي و. . . باعث گرديد که در اين دهه نرخ رشد مطلق بسياري از متغيرهاي اقتصادي و اجتماعي و به ويژه متغيرهاي مربوط به بازار کار و نيروي کار بدتر شود.

در برنامه اول توسعه يا کنترل جمعيت، تغيير شغل کاذب و غيرمولد، افزايش بهره وري نيروي کار و کاهش نرخ بيکاري از جمله اهداف کمي و کيفي بود که اگر چه در کاهش نرخ جمعيت موفق شد ولي در اشتغال زايي چندان موفق نبود. حال با توجه به ورود متولدين دهه 60 و 50 به بازار کار مشکلات اشتغال و بيکاري در اقصي نقاط کشور حکايت از اين مساله دارد که به اين مساله آن طور که شايد و بايد توجه نشده است و اقدامي صورت نگرفته است.

در برنامه ريزي هاي نيروي انساني و همچنين برنامه ريزي هاي اقتصادي، برآورد و پيش بيني ميزان عرضه نيروي کار بسيار مهم است زيرا بر حجم سرمايه گذاري ها اثر مي گذارد.

بنابر اين مي توان نتيجه گرفت که افزايش جمعيت با تغييري که در ساخت جمعيت ايجاد مي کند بازار کار را تحت تاثير قرارمي دهد. نتيجه نهايي از اين زنجيره اثرگذاري افزايش عرضه نيروي کار و بر هم خوردن تعادل آن با تقاضاست.

کاهش رشد اشتغال ناشي از رکود فعاليت هاي توليدي و عمدتا کاهش توليدات صنعتي در دوران انقلاب فرار سرمايه ها، تحريم اقتصادي بلوک غرب، جنگ و توقف بسياري از توليدات در مناطق جنگي، عدم گسترش سرمايه گذاري هاي توليدي، صنعتي به دليل بلاتکليفي بخش خصوصي و کم بها دادن دولت به آن و مهم تر از همه سرازير شدن سرمايه هاي بخش خصوصي به سوي خدمات (که به تبع از همه کمتر اشتغال زا است) بوده است.

اما افزايش فاصله بين ميزان اشتغال عمومي و ميزان فعاليت عمومي که به صورت پديده بيکاري پنهان نمايان مي شود، نشان مي دهد که فرصت هاي شغلي هم پاي تقاضاي اشتغال افزايش نيافته است و فرصت هاي شغلي ايجاد شده متناسب با ترکيب عرضه نيروي کار که عمدتا سطح پاييني دارند، نبوده است. با تغيير و اصلاح ساخت سني جمعيت و پايين آمدن نرخ باروري مي توان از فقر عمومي به ميزان زيادي کاست که البته تا زماني نسبتا طولاني، کاهش چشمگيري در حجم نيروي کار به وجود نخواهد آمد.

اما به مرور مي تواند آثار سوء افزايش عرضه نيروي کار را خنثي کند و در آينده نتايجي فراتر به دست دهد. هر چند بيکاري به هنگام بحران ها و رکود اقتصادي امري همگاني و عام تلقي مي شود اما گروه هايي خاص از جمله جوانان، زنان و سالخوردگان در معرض بيکاري و عدم اشتغال بيشتري قرار دارند.

به طور معمول، گروه هاي سني جوان که به طور متوالي به سن فعاليت مي رسند و پس از فراغت از تحصيل به بازار کار روي مي آوردند تا هنگامي که کاري پيدا کنند مدتها طول مي کشد. به علاوه مشاغلي که براي نخستين بار به جوانان عرضه مي شود يا در بخش خدمات است و يا در بخشي از صنعت که به مهارت و تخصص زياد احتياج ندارد.

اين گونه مشاغل معمولا با ميزان بالايي از جابجايي کار همراه است و غالبا شامل کارهاي موقتي و يا فصلي است که بدون مطالعه و بر حسب تصادف به دست مي آورند و به همين دليل نيز به سرعت آن را ترک مي کنند و گاه تا به آن کار عادت کنند و مهارت هاي لازم را به دست آورند مدتي طول مي کشد که گاه در اين ميان در معرض جابجايي و بيکاري قرار مي گيرند.

بيکاري موجود به طور کامل معلول اوضاع اقتصادي ايران و ساختار کلي آن است که ناشي از عدم تعادل کارکردي و عدم تطبيق مهارت ها و تخصص هاي ضعيف بخش هاي وسيعي از شاغلان کشور با نيازها و ضرورت هاي اساسي بخش هاي رو به رشد اقتصادي بوده است.

نوسانات توليد، رشد جمعيت، تغيير در ساخت و روش هاي توليد، عقب ماندگي اقتصادي، قانون عرضه و تقاضا، مديران نالايق، بروکراسي نفس گير و خفه کننده، فساد بخش هاي اداري، وجود قوانين مخل سرمايه گذاري توليد، فقدان امنيت براي سرمايه و سرمايه گذاري، فرار مداوم نيروي انساني نخبه و سرمايه هاي فيزيکي، ناهماهنگي بين دستگاه هاي اداري، اجرايي، افزايش رقابت هاي بين المللي در صنايعي که پيشرفت روزافزوني دارند، وجود کسادي اقتصادي جهاني، ابداع و نوآوري ها که به کاهش سطح مهارت ها منجر مي شود.

البته تعميم آثار تکنولوژي جديد بر سطح اشتغال امر دشواري است.

از يک سو صنايع جديد که به سرعت رشد مي کند بر محور صنايع الکترونيکي استوار است که ظاهرا اشتغال هاي تازه اي ايجاد مي کند و درآمد را افزايش مي دهد و از سوي ديگر، استفاده از تکنولوژي اطلاعات در جهت جانشين شدن سرمايه به جاي کار است همه دست به دست هم مي دهد تا بر شدت حجم بيکاري بيافزايند و از آنجا که اثرات منفي پديده بيکاري بسيار عميق است استمرار چنين مساله اي بر بعد و حيات اجتماعي جامعه اثرات مخربي مي گذارد که مي توان به عواملي چند اشاره کرد:

کاهش توليد ناخالص ملي، کاهش مهارت هاي شغلي، کاهش درآمد و افزايش فقر و نابرابري، آسيب هاي روحي و رواني، عدم تندرستي و مرگ و مير، تضعيف روابط فاميلي و اجتماعي، کاهش انگيزه هاي کاري در آينده، تشديد نابرابري هاي جنسي و نژادي، کم رنگ شدن ارزش هاي اجتماعي و فرهنگي، عدم انعطاف پذيري ساختي و سازماندهي براي حل مشکل بيکاري و برطرف کردن پيامدهاي آن، راهکارهايي ارايه شده که اگر با جديت دنبال شود به طور چشمگيري از تعداد بيکاران کم مي نمايد و جامعه را دچار مشکلاتي ناشي از آن نمي کند.

 

برخي راه حل ها بدين شرح اند:

توجه به صنايع کوچک که به سرمايه گذاري هاي کمتر نياز دارند و اشتغال زايي آنها بيش از صنايع بزرگ است که اکنون دولت در اين خصوص اقدام به سرمايه گذاري در گسترش بنگاه هاي اقتصادي زودبازده و کارآفرين نموده است که تا حد قابل قبولي موفق بوده است.

خروج نيروهاي خارجي از کشور و آموزش و اعزام نيروي کار داخلي به بازارهاي جهاني، انعطاف پذير کردن قانون کار که کارفرماها تمايل بيشتري به استخدام کارگران داشته باشند، فراهم آوردن زمينه هاي مناسب براي سرمايه گذاري در بخش خصوصي، توجه به صادرات غيرنفتي، کنترل جمعيت، ايجاد تحول در نظام کشاورزي و توليدي کشور به سوي صنعتي شدن و راه ها و سياست هاي متعدد ديگري که لازم است در نظام اقتصادي دنبال شود و اگر مسوولين، اشتغال زايي را در اولويت برنامه ها و اهداف خود قرار دهند، نهايتا جامعه به رشد اقتصادي مطلوبي دست پيدا خواهد کرد.

 

ناهيد چنگيزي نويسنده

+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 و ساعت 7:32 بعد از ظهر |

شناخت روانشناسی كار برای مدیران در سازمانها و ادارات از اهمیت خاصی برخوردار است. بدیهی است كه هر اندازه مدیران بر مباحث روانشناسی كار تسلط داشته باشند آنان قادر خواهند بود كه مدیریت موثرتری را در ارتباط با كاركنان به پیش ببرند.

در مقاله زیر كه به قلم علیرضا حقیقی مدیر امور نظارت بر خدمات برق منطقه ای گیلان به نگارش درآمده نقش روانشناسی كار در حیطه وظایف مدیران مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

اصولاً یكی از مهمترین عوامل موثر در استفاده بهینه از منابع انسانی در حیطه كاری، رهبری اثربخش است كه اگر به موضوعات روانشناسی كار و كاربرد آن در حیطه خود آشنایی داشته باشند می توانند به رمز موفقیت در اهداف خود دست یابند. در این زمینه هنر یا علم و اتخاذ تصمیمات درست در زمینه انتخاب كاركنان در جهت همیاری و مساعدت به یكدیگر نقش موثری دارد. امروزه مدیران موفق در حیطه وظایف سازمانی خود هدفهای روانشناسی را مدنظر داشته؛ همچنین فرایندهای دهنی نظیر فكر كردن، ادراك كردن، مشاهده، اندازه گیری و سنجش به منظور بررسی رفتار یا همه اعمالی كه از موجود زنده سر می زند مورد استفاده كاربردی قرار می دهند. امروزه روانشناسی یك علم شناخته شده و دارای ابعاد بسیار تنوع است كه این علم را در چارچوب مصالح سازمانی می توان به كار بست.

● تعریف روانشناسی كار

در بیان تعریف روانشناسی كار می توان گفت: استفاده از روشهای علمی به منظور شناخت رفتارها و ذهنیات افراد است. به عبارت دیگر، رفتارآدمی در ارتباط با كار مورد مطالعه قرار می گیرد تا بدانیم با كار پیوند تنگاتنگ دارد و مشكلات را در كار به حداقل می رساند. از امتیازات ویژه روانشناسی كار آنست كه در زمینه رفتار سالم كاركنان و به حداكثر رسانیدن بهره وری شغلی آنان، همچنین در قلمرو شناخت اختلال های رفتاری و پریشانیهای روانی بحث می كند.

روانشناسی كاربردهای گوناگون در اداره و مدیریت موثر افراد تحت نظارت دارد به طوریكه اتخاذ روشهای شناخته شده برای افزایش سطح كارآیی كاركنان همواره یكی از دغدغه های مدیران بوده كه به تناسب امكانات موجود تلاش در جهت دستیابی به آن صورت می گیرد.

به منظور افزایش بهره وری برای كاركنان تحت نظارت ارزشهای انسانی و شخصی شان را محفوظ نگه داشته و موجباتی فراهم كرده كه از نظر سلامت جسمی و روانی تأمین شوند. با توجه به اینكه منابع انسانی از سرمایه های هر سیستم است؛ مدیریت منابع انسانی می تواند نقش بسزایی در رسیدن به اهداف سازمان داشته باشد. در ابتدا باید تطابق سطح اطلاعات و دانش افراد تحت سرپرستی با شرح وظایف حوزه مدیریت ایجاد شده و با تكیه بر موضوع بالا و تطبیق شرایط فعلی حوزه تحت سرپرستی نكاتی قابل طرح است:

۱) مشاهده می شود در بعضی موارد برخی از كاركنان دارای دانش و تخصص مرتبط با شغل واگذاری خویش نیستند بدین معنی كه در بخش تخصصی از كارشناسان غیر متخصص استفاده شده و بعضی از كاركنان نیز فاقد دانش و تجربه كافی هستند.

 

۲) در برخی موارد از نیروهای كم تجربه در رابطه با مشاغل حساس و كلیدی استفاده شده است.

۳) فرصتهای آموزشی برای همگان فراهم كرده زیرا به مقتضیات زمان و دلایل مختلف همه افراد واجد شرایط در دوره های خاص معرفی نمی شوند.

۴) انتخاب افراد برای پستهای مدیریت با اصل شایسته سالاری همراه نبوده و ملاك و معیارهای موجود كه باید بر اصول شاخصهای انتخاب مدیریتی پای بند باشند بر مبنای سلایق شخصی است.

۵) مشاهده می شود در محیط كار ارزشهای انسانی و شخصی ملحوظ نشده و به علت تضعیف روحی، سلامتی جسمانی نیز تحت تأثیر قرار گرفته است. حال با توجه به تجربه های ارزشمند نیروهای انسانی در محیط كار می توان بخشی از وظایف مدیران را در سطح كاری افراد تحت سرپرستی به شرح ذیل عنوان كرد:

الف) ارتباط كاری و عاطفی مناسب با افراد تحت سرپرستی، نظرخواهی از كاركنان به منظور افزایش احساس مسئولیت آنها، توجه به كیفیت محیط كار كاركنان و برخوردهای متناسب با توجه به روحیات فردی كاركنان موثر است.

ب) استفاده از ابزار آلات پیشرفته برای كاركنان با توجه به نیازهای كاری آنان مدنظر است.

گفتنی است عوامل انگیزشی از جمله عوامل موثر در راندمان كار است لذا مدیران باید سعی كنند با ایجاد عوامل مزبور یا عوامل مشابه آن با روشهای گوناگون مجموعه خود را مورد ارزیابی قرار داده تا فرآیندی نو در پیشبرد كارها تدوین شود.

ج) از آنجائیكه یكی از مسائلی كه در محیط حوزه مدیریت همواره باعث بوجود آمدن نگرانی و پائین بردن راندمان است نگرشی آمرانه و دستوری صرف بوده كه با اصل مشاركتی در علم مدیریت و كار تناقصی دارد.

در نتیجه یك مدیر آگاه و مدبر نسبت به انتقادات انعطاف پذیر بوده و همواره سعی در اصلاح نقاط ضعف خود دارد و انتقاد بر رفتار و عملكرد كاركنان را به صورت خصوصی مطرح می كند و از كاركنانی كه نتیجه رفتار و اعمالشان مثبت نیست در حضور دیگران انتقاد نمی کند.

 

برگرفته از :http://www.aftab.ir/articles/applied_sciences/management/c12c1170685509_management_p1.php

 

+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 و ساعت 7:27 بعد از ظهر |

ارزیابی صحت ادراکات Reality Testing): برای آرامش روانی انسان بی شمار راه عملی وجود دارد که البته اشاره به همه آنها نه امکان دارد و نه ضرورتی . لیکن به مهمترین آنها با ذکر مثالهایی اشاره می گردد.

واقعیت های جهان پیرامون ما به خودی خود دارای معنای خاصی نمی باشند بلکه ما هرروزه این رویدادها را در رابطه با احساسات و افکار خود معنی می کنیم.

مثلا دوست ما جواب سلام ما را نمی دهد . – چگونه تفسیرش کنیم ؟

-             آیا او از ما ناراحت است؟

-             آیا او مشکلات زیادی پیدا کرده است که ذهنش مشغول آنهاست؟

-             آیا او اصلا صدای ما را شنیده است ؟

هرگونه فکر و بررسی و تفسیر این واقعه بیرونی به نوع نگرش ، احساسات و حتی شخصیت ما بر می گردد و برایند آن  آرامش یا نا آرامی ما خواهد شد. یک فرد افسرده ، خود را مقصر می داند و می گوید حتما باز خطایی از من سر زده است و من لیاقت پاسخ سلام هم ندارم ، یک شخصیت پارانوئید ( بدبین ) می گوید که او همیشه می خواهد مرا ضایع کند .

راستی شما چگونه به مسئله نگاه می کنید. ؟

به هر حال ،هر جوابی که بدهید به عنوان اصلی بحث ما بر می گردد که چگونه وقایع پیرامون خود را تفسیر می کنیم و آیا این اداراکات ما صحت دارد یا خیر ؟

لزوما آنچه که ما از واقعیت ها ی اطرافمان برداشت می کنیم با اصل آن واقعیت یکی نیست . کافی است در مثال بالا بعد از ذهن خوانی که کردید و حدسی زدید ، از دوست خود علت آن را بپرسید . شاید جواب شما صحت نداشته باشد.

روزانه هزاران مسئله در اطراف ما می گذرد و شاهد هزاران جلوه مختلف از زندگی هستیم . نحوه نگاه و تفسیر و تعبیر ما نسبت به آنها رابطه مستقیمی با آرامش درونی ما دارد. مهمتر اینکه گاهی ، ما خواسته یا ناخواسته حتی بعضی از واقعیت ها را نمی بینیم و یا چیزی را که به کلی وجود ندارد واقعیت می پنداریم . این احساسات ، ذهنیات و بارهای هیجانی آدمی است که به او می گوید چه چیز را ببین ، چه چیز را نبین و چگونه آنها را تفسیر کن ( اگرچه واقعیت طور دیگر باشد ) .

آیا نوع دیدن و تفسیر واقعیات اطرافتان به شما آرامش می دهد. به راستی در این مورد چه کاری از ما بر می آید .

پس از آگاهی نسبت به نقش بیائید ببینیم چگونه می توانیم تفسیرهای آرامبخش داشته باشیم.                                        

1 – در صدد پاسخگویی به همه محرکات بیرونی نباشیم.

سیستم رتیکولر سلسله اعصاب مرکزی این وظیفه عمده را نسبت به محرکات کم اهمیت مثل سر و صدا ، رنگها ، بوها و دیگر حسها  به عهده دارد. یعنی ما بطور گزینشی به بعضی محرکات جواب می دهیم ( در غیر این صورت دچار آشفتگی های روانی مثل  اسکیزوفرنیا ) می شویم .

اما نسبت به محرکات مهم باید آگاهانه خودمان تصمیم بگیریم. هر حرکتی را از دیگران مهم نشماریم و درصدد پاسخگویی به هر سخنی نباشیم. خلاصه اینکه : حداقل انرژی را جهت واکنش به دیگران خرج کنیم و حداکثر انرژی خود را جهت فعالیتهای اصولی خود ذخیره کنیم.

2 –  ریشه تفسیر ها و تعبیر های خود را بیابیم.

اگر پیوسته رفتار های دیگران را به ضرر خود تفسیر می کنید مطمئن شوید زیرساخت های شخصیت شما بوی پارانویا ( بد بینی ) می دهد. که نیاز است ابتدا به کمک یک روان درمانگر به بررسی و اصلاح ساختار شخصیت خود بپردازید. 

اگر دائما رفتار های دیگران را جذاب تر و سخنان همه را پرمحتوا تر در نظر می گیرید ، اگر در  تفسیر خودتان  مدام از لفظ استفاده می کنید . باید به کمک یک مشاور روی Complex Inferiority  ( عقده حقارت ) خودتان کار کنید.

همچنین اگر نظر دیگران خیلی برایتان مهم باشد به حدی  که مرتب خودتان را فقط  در آینه نظرات آنها ببینید باز ممکن است از عقده حقارت رنج ببرید چرا که خود را فی نقسه دارای ارزش نمی دانید بلکه تصویر ذهنی دیگران است که به شما هویت می بخشد.

فراموش نکنید که موارد مذکور  فقط یکی از احتمالات  است . همانطوری که  آدلر ( مبتکر روانشناس فردی ) ریشه عقده حقارت  را نیز به  need to security  ( نیاز به امنیت ) نسبت می دهد.( که توضیح آن در این مقال نمی گنجد)

بطور کلی تفسیرهای غیر منعطف و متعصبانه که مرتب تکرار می شوند جای بررسی دارد.

3 -  سهم هیجانات خود را از واقعیات جدا کنیم

هموار در مورد اصل واقعیات تدبر کنیم  واگر نمی توانیم هیجانات و تفسیرات خود را به صفر برسانیم ، حداقل بدانیم چه مقدار آن واقعیت بوده است و چه مقدار برداشت های ذهنی ، عاطفی و عقلانی ما بوده است. به این ترتیب بارهای هیجانی ناشی از رویداها را تحت کنترل خواهیم گرفت.

4 – همه  تفسیرها صحیح و درست لزوما مفید نیستند.

گاهی در شرایطی که واقعیت ها حقیقتا درد زا هستند و هر گونه تفسیری از آنها رنج آور هستند می بایست تفسیرهای خود را به نحو مطلوبی تحریف کنیم تا در گذر از این مسیر کمتر دچار فشارو استرس  شویم . در نظر بگیرید واقعا معلم سخت گیر و بد اخلاقی دارید و در دادن نمره هم بسیار خسیس است . دانستن این مسئله و تفسیر درست آن هیچ کمکی به شما نمی کند ، شاید شما را نیز نسبت به آن درس  دلزده و خسته کند. حالا بیائید تفسیر خود را تحریف کنید مثلا به این صورت :   ، بدین ترتیب برنامه ای مبتی بر این تفسیر خواهید ریخت که به پیشرفت تحصیلی شما کمک خواهد کرد. ( نکته مهم : این بدان معنا نسیت که از واقعیت دور شویم ، بلکه با توجه به بند 3 ، پس از جدا کردن تفسیر هایمان از واقعیتهای که بدانها وقوف داریم ، بیشتر تفسیرهایمان را دنبال می کنیم.)

قضاوت ـjudgment

یک زمان گفتم به خود خاموش باش

لب فرو بند از سخن ها گوش باش

ناگهان از جان من بر شد خروش :

هان ! منم پژواک آواز سروش

من نی خاموشم و آوا از اوست

قطره ناچیزم و دریا از اوست

شما پیامدهای احتمالی رفتارت را چگونه پیش بینی می کنی؟

مثلا وقتی وبلاگ خاصی را با وقت و زحمت زیاد می نویسی ، یا فلان نظری را می دهی یا طرز خاصی رفتار می کنی ، نتایج آن را چگونه پیش بینی می کنی ؟

فکر می کنی دیگران تا چه اندازه پذیرای شما باشند؟ یا تا چه اندازه مقبولیت دارید و یا تا چه اندازه نظرات و اعمال شما مفید واقع شده است؟

اینکه تا چه اندازه در پیش بینی این نتایج موفق باشید نشان دهنده صحت قضاوت یا Judgment   شماست .

هر چقدر فانکشن قضاوت شما به واقعیت نزدیکتر باشد شما به آرامش نزدیکتر شده اید.

مثال: فرض کنید شما وبلاگ خاصی نوشته اید که انتظار دارید روزانه صد ها نفر آن را تائید و تشویق کنند و گواهی به مفید بودن آن دهند، ولی پیش بینی شما صحیح نباشد ، آنگاه حس خوبی به شما دست نمی دهد. مشکل از آنچا شروع می شود که نحوه زندگی شما چنان باشد که  همیشه دچار این خطای بنیادی شده و مرتب اشتباهات فاحش در قضاوت خود داشته باشید. کم کم آرامش خود را از دست خواهید داد.

لذا ضرورت دارد با دقت بیشتری پیامدهای احتمالی رفتارمان را حدس بزنیم.

2 – قضاوت شخص در مورد اینکه موقعیت واقعی است یا آرمانی Realistic )   or   Idealistic )

همیشه ما دوست داریم به نحو خاصی باشیم یا زندگی کنیم ( آرمانی ) ولی در واقعیت توانایی ما متفاوت است ( واقعی ) . لازم است قضاوت صحیحی داشته باشیم در مورد اینکه 1 – اکنون چه هستیم ( واقعی )   2 – چه می خواهیم باشیم ( آرمانی ) . ضمن مشخص کردن و جداکردن این 2 ، باید فاصله این 2 را نیز کم کنیم .

از یک طرف اقدامات عملی موثر  در رسیدن به خواسته هایمان انجام دهیم ( بالا بردن سطح واقعیت) و از طرف دیگر اهداف خود را مناسب تر و قابل دسترس انتخاب کنیــــــنم ( پائین آوردن توقع و ایده آلها ) .

اگر بین واقعیت هایی که هست و ایده آلهایی که دوست داریم فاصله زیاد شود ، به مرور آرامش خود را از دست خواهیم داد.

کنترل و تنظیم کشاننده ها ، تکانشها و عواطف ( Regulate and control of Drives , Impulse and Affects ) - ۵

شما تا چه اندازه می توانید خودتان را در موقعیت های مختلف کنترل کنید؟

اگر شما در موقعیت شهوت انگیز سکسی قرا بگیرید چگونه به تبعات رفتاری که از شما سر می زند می اندیشید؟

آیا  می توانید با توجه به ضررها و خطرات احتمالی رفتارتان ، آن را متوقف یا کنترل نمایئد؟

آیا می توانید بر شکم پرستی ، غضب ،  خنده ،  گریه  ، خواب و لذت هایتان کنتزل داشته باشید و آنها را تنظیم نمائید؟

جواب شما به این سئوالات نشان دهنده مقدار خودکنترلی شما بر عواطف و تکانشهاست . اگر شما با پیش بینی عواقب غرایز و احساسات خود ، بتوانید به کمک منطق تان بر آن حاکم شوید ( نه ضرورتا دفع کنید ) نشان دهنده این است که فانکشن اگو شما مختل نشده است ( شناخت شما در کنترل شماست )

بسیاری از افراد به علل بالا دچار شکست در زندگی می شوند و به همین سبب آرامش خود را از دست می دهند.

چند نمونه :

1 - پسری که تحت تحریکات یک خانم متاهل ، در غیاب همسر وی به منزل آنها رفت و آمد پیدا کرده بود  دو هفته قبل از کنکور  ، وقتی شنید که یکی از همسایگان در این مورد اطلاع یافته و قصد  پرده دری دارد ، دچار نا آرامی شدیدی شد که  به کلی زحمات یک ساله خود را ( مخصوصا کلاسهای متراکم کنکور و برنامه ریزی سخت آموزشی ) را فراموش کرد و حتی در آزمون سراسری شرکت هم نکرد.

2 - دانش آموزانی که چنان به وب گردی  و چت کردن معتاد شده اند که حتی شب امتحان هم نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند و دچار افت تحصیلی می شوند نمونه دیگری از ضعف این فانکشن است. ( در حالیکه در کشورهای غربی که خود پدیدآورنده اینترنت هستند روز به روز به خاطر این تکنولوژی و بهره وری از آن در حال پیشرفت هستند.  متاسفانه به خاطر امیال سرکوب شده جوانان از یک سو و  نداشتن فرهنگ استفاده از تکنولوژی از سوی دیگر ، وقت های زیادی در رابطه با اینترنت از جوانان به هدر می رود. چت های طولانی مدت بدون روشن بودن موضوع و هدف ، رقابت های فخرفروشانه (کاذب ) در وبلاگ نویسی ، ساعتهای طولانی پرسه زدن در سایت های مستهجن ، جک ، صوت ، و ....  نمونه هایی از کنترل نداشتن افراد روی کشاننده ها ، غرایز و عواطف خود می باشد.

* ( البته حساب دوستان بسیاری که با تقویت ، تنظیم و خود کنترلی خود توانسته اند روز به روز از این وسیله استفاده مفید نمایند و در رشد خود و دیگران پیشقدم باشند از آنها جداست و جا دارد که قدردانی شایسته ای از چنین افراد داشته باشیم -----  در همین جا وقت را غنیمت می شمارم و به دوستان عزیز پیشنهاد می دهم اگر وبلاگی با چنین خصوصیاتی دیدید، حتما بازخورد مثبتی را جهت تقویت آنها بدهید.)

3 – دوستان نمونه های فراوان دیگری از این دست است که از حوصله بحث خارج است . راستی اگر شما چنین نمونه هایی  را می شناسید ذکر نمائید.......

حس از واقعیت خود و دنیا ( sense of reality self and world  ) (۴)

وقتی یک رویدادی در اطراف شما روی می دهد  ( چه خوشایند ، چه ناخوشایند ) ، شما چه مقدار خود را در آن سهیم می دانید. و چه مقدار مسئولیت آن را می پذیرید.

جواب شما به این سئوال نشان دهنده این است که آیا حس درستی از خود و دنیای اطراف خود دارید یا نه ؟

- یک فرد افسرده تمام سهم اتفاقات ناخوشایند را به خود نسبت می دهد. مثلا وقتی دوستش او را تحویل نگیرد با خود خواهد گفت من همیشه منجر به رنجش دیگران می شوم . اگر کار پیدا نکند می گوید که من بی لیاقت و بی عرضه هستم . اگر در روستایی در آفریقا نیز اتفاق بدی بیفتد باز مسائل را طوری کنار هم می چیند که تقصیرش را به گردن گیرد!

- یک فرد خود شیفته ( narcissistic ) تمام سهم رویدادهای مثبت را به خود نسبت می دهد. مثلا اگر دوستش کادویی به او بدهد او  خودش را ( در درون ) تحسین می کند و می پندارد چون  شخصیت برجسته ای است دیگران در صدد احترام گذاشتن و نزدیکی به وی هستند.

- یک فرد مضطرب نمی تواند سهم خود را در رفتاری که ممکن است روی دهد تعیین کند.

برای رسیدن به آرمش باید دقیقا سهم خود را در رویدادها مشخص کنیم و از افراط و تفریط ها بپرهیزیم . چون آرمشمان را از دست خواهیم داد.

مثلا اگر دیگران وبلاگ شما را علیرغم مفید بودن ، نپسندیدند . نباید احساس بدی از خود داشته باشید چرا که شما زحمت خود را کشیده و مطلب مفیدی را ارائه کرده اید . همچنین لازم نسیت نسبت به دیگران احساس بدی داشته باشید. چرا که دیگران هم آزادند هر گونه می اندیشند همان گونه عمل کنند.

اگر در کنکور علیرغم درس خواندن ، رتبه نیاورده اید . نه طراحان سئوال کنکور را ملامت کنید ، نه گرمی هوا را ، نه حوادث 18 تیر را ، نه آسمان را ، نه ریسمان را و نه حتی خودتان را . بلکه سیر قبولی را در مسیر کنکور بررسی کنید تا متوجه شوید کجای برنامه اتان در این مسیر ضعف داشته است و یا چگونه عوامل مختلف را در جهت قبولی اتان باید تغییر دهید.- حتی شاید با وضعیت خاصتان ، به  این نتیجه برسید که باید از قبولی در کنکور صرف نظر کنید .

هیچ موقع توقع نداشته باشید دنیا همانطور که شما دوست دارید ، باشد. با این حال سعی خود را در تغییر دنیا در جهت مطلوبتان ( بدون اینکه خود را ناراحت کنید) ادامه دهید.

راستی شما چقدرخود را در واقعیت و رویدادهای اطراف خود سهیم می دانید و مسئولیت آن را می پذیرید؟

رابطه بین فردی (  Interpersonal Relation)

چه اندازه روی دوستی هایتان و دوستهایتان سرمایه گذاری می کنید ؟

1– شخصیت هیستریانیک

الف ) دوست دارد همیشه فقط او و کارهایش مرکز توجه باشد و اگر در موقعیتی چنین نباشد دچار رنجش می شود ( وبلاگ نویسانی با این خصوصیت را می توانید به وضوح ببینید)

ب ) روابطشان به لحاظ جنسی با دیگران اغواگرایانه و تحریک کننده هست ولی اینها بیشتر لوس جنسی اند نه اینکه هنرمندانه چنین کنند ، چرا که این اشخاص علیرغم تحریک گری و عشوه گریشان نمی خواهند که رفتارشان به رابطه جنسی ختم شود. Sexual Arousing  هستند یعنی از نظر شدت ، موقعیت و نوع ، حرکات جنسی اشان با موقعیت ها تناسب ندارد. مثلا در میان یک جمع جدی دانشجویی یا خانوادگی از شما می خواهد که در مورد اندامش و خوشگلی چشمانش نظر دهید و بیشرشما را به تعجب وا می دارند تا تحریک .

ج ) عاطفه های سطحی زیاد بروز می دهند مثل : آخ  ... وای ..... عزیزم ......  برات مردم ........ در حالیکه شاید شما او را برای بار اول است که می بینید.

د ) هیجانهایشان به شدت Shift می کند یعنی شدیدا عکس می شود. چون هیجانهایشان پرسرو صدا ست ولی عمق ندارد. ( شاید عاشق  سینه چاکی را تا دیروز دیده اید که امروز به خون طرف مقابلش هم تشنه است.)

ه ) از جذابیت بدنی برای جلب توجه زیاد استفاده می کنند.

و ) بیشتر نمایش خاطرخواهی و دوست داشتن بازی می کنند و اغراق گرند . و رفتارشان را بیشر از آنچه که هست صمیمانه نشان می دهند. ( خانمهـــا بیشتـــر از آقایان مبتــلا می شوند  I am sorry  )

2 –  افراد اسیکزوئید ، اسکیزوتایپال و افسرده  از جمع فراری ، منزوی و دوست دار خلوتند شغل ، کار ، تفریح و زندگیشان را به نحوی تنظیم می کنند که بیشتر وقتشان را دور از جمع سپری کنند ( شاید بتوان در میان کاربران افراطی اینترنت که دوست دارند اکثر وقتشان را به تنهائی و با سیستمشان سر کنند ، اینگونه افراد را بیشتر پیدا کرد = تا جایی که اطلاع دارم  تحقیقی در این مورد در دست نیست )

3–  شخصیت های اجتنابی بر خلاف گروه بالا میل شدیدی به رابطه با دیگران دارند ولی به خاطر ترس از طرد شدگی آنها نیز به انزوا روی می آورند و یا تمام دوستی اشان را بصورت افراطی روی یک فرد سرمایه گذاری می کنند ( که در این صورت حرف شنوی افراطی ، و چسبندگی فراوانشان موجب رنجش دوستشان خواهد شد)

4– شخصیت مرزی ( Borderline ) : الگوهای افراط و تفریط در روابط بین فردی دارند. و فقدان ثبات آن ها در روابطشان منجر می شود که یا عاشق سینه سوز  کسی باشند یا تنفر افراطی و کینه از او داشته باشند.

( در زنها بیشتر دیده می شود )

5 – شخصیت وابسته :

- شدیدا خود را نیازمند مراقبت شدن از سوی دیگران می بینید.

- رفتار رام ، مطیع و تسیلم شده ای دارد و شکل رابطه چسبنده است.

- مسئولیت های مهم زندگیش را به گردن دیگران می اندازد.

- می ترسد با دیگران مخالفت کند.

- در تنهایی احساس خوبی ندارد.

-  ترس دارد که او را رها کنند.

6 – شخصیت خود شیفته :

-  فقدان هم حسی با دیگران دارد .

- همواره خود را صاحب حق می داند.

- از دوستی دیگران در جهت استثمار آنها برای کسب منفعت و رسیدن به اهدافش استفاده می کند.

- به دیگران حسادت می کند و معتقد است دیگران به او حسادت می کنند.

- شدیدا احتیاج به تحسین دارد.

- تخیل وی مرتبا در مورد قدرت ، ثروت و زیبایی است.

- فکر می کند آدم مهمی است بدون اینکه دستاورد مهمی داشته باشد.

* در تمامی  موارد ششگانه  بالا رابطه بین فردی مختل است .

برای رسیدن به آرامش  در  روابط دوستانه خود می توانیم نکات کاربردی زیر را مد نظر قرار دهیم:

1 – در دوستی با دیگران به آزادی آنها احترام بگذاریم. به ارزشها ، خواسته ها ، نگرشها و افکار و رفتار آنها توجه کنیم

2 – دوستی افراطی و چسبندگی مفرط به دوستان را،  به کمک روانشناس مجرب درمان کنیم.

3 – دیدهای منفی بافانه درمورد مردم ، که منجر به دوری از آنها شود باید درمان شود.

4 – در دوستی هایمان با دیگران ثبات داشته باشیم.

5 – همان گونه که خودمان بی عیب و نقص نیستیم و همیشه در رابطه با دوستانمان 20 نیسیتیم . توقع 20 بودن از دوستان خود نداشته باشیم . و تحمل و صبرمان را بالا ببریم. اگر هر دوستی را به خاطر یک بی معرفتی کنار بگذاریم ، بزودی خواهیم دید که هیچ دوستی نداریم.

فکر معقول نما  : گل بی خار کجاست

ظاهر حدیثی از حضرت علی (ع) هست که ناتوان کسی است که دوستی نداشته باشد و ناتوانتر کسی هست که دوستی را از دست بدهد.

6 – یک دوست فقط یک دوست است . ( نه مانند برادر ، نه خواهر ، نه مادر ، نه پدر و احتمالا نه همسر )

لذا توقعاتتان را متناسب کنید.

7 –  و در خاتمه به قول عامه از دوست بد پرهیز کنید.

برگرفت از سایت مدیر

http://www.modiryar.com/index-management/cultural/psy/2182-1388-05-03-03-39-34.html

+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 و ساعت 7:20 بعد از ظهر |

نهایت خواست و اراده‏ی انسان برای رسیدن به چیزی را همت گویند. و ارزش هر انسانی در گرو میزان همت و بزرگی هدفش در زندگی می‏باشد. و ارزشمندی زندگی، تنها در تلاش هدفمند آن نهفته است و صرف تحرک و جنبندگی علامت زندگی و حیات نیست بلکه زندگی عبارت از اخذ، تبدیل و عطاء است. اخذ آنچه را که مفید است و تبدیل آن به أحسن و نیکوتر و عطای آن به دیگران یعنی خودسازی و دیگرسازی، یعنی [ أصلح نفسک و ادع غیرک] ، مجد و بزرگوای‏ای از آن کسانی است که جدیت و تلاش می‏ورزند و پیشرفت و تکامل، از آنِ عاملین مخلص است نه افراد ناتوان و بدبین و برکت مقرون حرکت است و مرداب بودن، مُردن است.

جامعه‏ی انسانی پیوسته بر وجود همت‏های بلند به خود ‏بالیده و فضیلت مردانگی و فتوّت تنها از آنِ صاحبان همت‏های بلند بوده است. مدیریت و رهبری جامعه را همیشه صاحبان همت عالی برعهده داشته‏اند. کسانی که با رهبری و مدیریت مدیرانة خود به حیات طراوت و سرزندگی و زیبایی بخشیده‏اند.

مولوی جلال الدین بلخی مراحل تکامل شخصیت و کسب همت عالی و برجستگی شخصیتی را با الهام گرفتن از سه پدیده‏ی طبیعی به سه مرحله تقسیم می‏کند که هر کدام متمم و مکمل یکدیگرند.

مرحله اول: مرحله‏ی کوه صفتی است که از کوه استقرار، استحکام، استواری و استقامت را می‏آموزد اما رکود و عدم حرکت را از او نمی‏پذیرد.

در قدم اول از کوه صلابت، وقار، رازدانی، توانگری و کانون معادن مختلف بودن را فرامی‏گیرد اما در گام دوم چون کوه جنبندگی ندارد، یکپارچه سکون است و رکود و خمود وجود. پس عامل مؤثری در تحریک و به نشاط آوردن نیست اگرچه می‏توان از کوه هم مانند کوه سینا که در اثر قدوم همت بلند موسی جان گرفت عقل و شعور یافت و سخن گفت و در برابر تجلی خداوند متلاشی گردید. آیا انسان از کوه کمتر است؟ چرا که از سنگ و کوه آب می‏تراود و چشمه‏ای بیرون می‏آید اما در انسان دون همت نه چشمه‏ای هست و نه صفایی، نه نسیمی و نه طراوتی. راستی چرا انسان دچار قبض شخصیتی و درماندگی و افسردگی روحی و روانی می‏شود؟ چرا اینفدر خزان‏زده و منجمد و پژمرده و بی‏حال می‏گردد؟ زیرا اکثراً تن پرست و زمین وجودش را برف سرد و بی‏حالی و بی‏ذوقی چون کفن پوشانده است و همتش در فربه کردن تن به بهای لاغری روح خلاصه شده است.

اینجاست که برای شستشوی زنگار دل و جان و رسیدن به صفت و طراوت روحی، دل به دریا می‏زند و می‏گوید:

ما زدریائیم و دریا می‏رویم

ما زبالائیم و بالا می‏رویم

دریا نماد و سمبل شویندگی، بخشندگی، جوشندگی و پاکیزگی است.

بجوشید وبجوشید که ما بحر شعاریم

بجز عشق بجز مهر دگر کار نداریم

اما باز هم برای رسیدن به همت عالی باید از بحر هم فراتر رفت و به مقام خورشید رسید و سراج منیر شد.

چرا که خورشید هم استواری و عظمت کوه را در خود دارد و هم جوش و خروش و حیات بخشی دریا و اضافه بر آن سوزنده و بخشنده‏ی نور و گرماست.

پس کسب همت بالا در گرو برخوردار شدن از مظاهر کوه، دریا و خورشید است چرا که هر کدام نماد فضائل و ارزشهایی هستند که تنها با بدست آوردن آنها می‏توان بر قله‏ی همت بلند با افتخار ایستاد پس باید مانند کوه بود در استواری و مانند دریا بود در شویندگی و پاک‏کنندگی صفابخشی، و مانند خورشید بود در تابندگی و بخشندگی و درخشندگی تا نهایتاً صاحب همت عالی شد.

اینجاست که امیرالمؤمنین عمر(رض) در توجیه زیبا و تربیتی، ما را با همت بلند آشنا می‏سازد. روزی با جمعی از یاران در مجلسی هستند و از آنها پیرامون میزان مردانگی و آرزوهایشان می‏پرسد؛ یکی می‏گوید آرزویم این است که به اندازه کوه احد طلا می‏داشتم و در راه خدا انفاق می‏کردم. دوّمی می‏گوید: آرزو می‏کنم که در راه خدا جهاد کنم و شهید شوم. اما امیرالمؤمنین عمر(رض) می‏گوید: آرزوی من این است که این خانه مملو از مردانی امثال ابوعبیده، معاذ، خالد و... بود چرا که وجود چنین مردانی منشأ خیرات و برکات فراوان‏تری است. مردانی هستند که طلا بدست می‏آورند و آن را با جان خود در راه خدا تقدیم می‏دارند. ما قبل از هر چیز نیازمند نیروی انسانی کارآمد [مردانی با همت‌های بلند] هستیم تا بتوانیم دست به کاری زنیم که همه غصه‏ها سرآید.

پیامبر(ص) همیشه اصحابش را بر همت بلند و مردانه تربیت می‏نمود. آنان را بر مثبت‏اندیشی در زندگی، عزت ایمانی، رابطه درست و منطقی با انسانها و مقاومت در برابر بداندیشی و منفی بافی تعلیم می‏داد و به آنها آموخته بود که پیوسته از همّ و حزن و عجز و کسل به خدا پناه ببرند، چرا که آفاتی خطرناک برای تضعیف همتها می‏باشند.

اصحاب را یاد داد که شخصیت مولد داشته باشند، نه فقط مصرف‏کننده مولد ثروت و مولد قدرت.

نتیجه همت بلند، حیاتی شرافتمندانه و مرگی همراه با عزت است و اضافه بر الهامات مولوی از کوه و دریا و خورشید برای تقویت همت می‏توان به گفتار امام گیلانی تمسک جست که برای کسب همت عالی باید با صاحبان همت عالی مصاحبت نمود.

کونوا مع الهمم العالیة

همت طلب از باطن پیران سحرخیز

زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

 

استاد محمود ویسی

+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 و ساعت 7:11 بعد از ظهر |
برای فهم ومقابله با فشار روانی، بهتر است فرد بداند وقتی با ترس،تهدید، نگرانی یا فشار روانی مواجه میگردد دقیقاً چه اتفاقی برای او رخ می دهد. شروع فشار روانی وقتی احساس می گردد که فردنوعی از تهدید را دریافت دارد. این تهدید می تواند شامل برخوردی در تاریکی، ظاهر شدن فردی در جلوی ماشین و یا گفته تندی از طرف رئیس باشد. منبع هر چه باشد، به محض اینکه پیام به مغز برسد و احتمالاً تهدید زا تلقی گردد، تغییراتی سریع اتفاق می افتد. شکل (1) اطلاعات مربوط به عوامل فشارزای خارجی از طریق یک یا چند حس وارد سیستم بدن می گردد وتوسط کورتکس ( سلولهای خاکستری که غشای خارجی مغز را تشکیل می دهند) زمینه های فشارزائی داخلی که معمولاً ناشی از خاطرات، افکار و تصورات می باشند وهمیشه با انسانها همراه هستند خود به خود تحریک می گردند. در هر صورت علائم به هیپوتالاموس ( اندامی به اندازه نخود که درمیانه مغز قرار دارد) می رسد واز آنجا منشعب میگردد. انشعاب اول به غده هیپوفیز می رسد و باعث ترشح هورمون آدرنوکورتیکوتروپیک (ACTH) درخون و فعالیت غدد فوق کلیوی می گردد. غدد فوق کلیوی مانند دو کلاه کوچک هر یک بر روی یک کلیه قرار گرفته اند. لایه خارجی غدد فوق کلیوی کورتیزول تولید می کند که در سیستم دفاعی بدن تأثیر داشته و باعث کاهش تورم و نیز سوخت و سازکربوهیدرات، چربی و پروتئین درتمامی بافتهای بدن برای تولید انرژی می گردد. مسیر دوم از هیپوتالاموس به سیستم عصب سمپاتیک می رسد که مسئولیت تنظیم تمام پاسخ های فیزیکی و طبیعی بدن را دارد. سیستم عصب سمپاتیک در جای خود قسمت میانی غدد فوق کلیوی را تحری می نماید که باعث ترشح آدرنالین می گردد. آدرنالین باعث افزایش ضربان قلب، هدایت خون از اندامهای داخلی به ماهیچه ها و باعث افزایش فشارخون ازطریق انقباض رگهای خونی می گردد. به هر حال فرداز هیچ یک از اتفاقات فوق آگاهی ندارد ولی از آن به بعداین عوامل به تدریج ظاهر می گردند. تغییرات فیزیولوژیکی زیر پس از اعمال فشار روانی حادث می گردد: - مردمک چشم گشادتر می شود تا نور بیشتری وارد شده و منبع هر خطر احتمالی بهتر و واضح تر رویت گردد. - شنوائی دقیق تر می شود تا بتوان خطر را از فاصله بیشتری احساس و چاره ای برای آن اندیشیده شود. - تنفس سریعتر می گردد. این واکنش میزان اکسیژن درخون را افزایش می دهد که منبع سوخت مورد نیاز برای هر عملی می باشد. - قلب خون را سریعتر و با فشار بیشتری پمپ می نماید، در نتیجه توزیع سوخت سریعتر شده و همچنین مواد زایدی که در نتیجه سوخت وساز ایجاد شده خارج می گردد. - رنگ و روپریده می گردد، زیرا خون از سطح خارجی بدن به سطح مرکزی رانده می شود، بنابراین در صورت جراحت خونریزی کمتری ایجاد شده ونیز به لخته شدن خون در قسمت بریده شده احتمالی کمک می کند و نتیجتاً خونریزی کمتر می گردد. - احساس مریضی ودل به هم خوردگی دست می دهد، چون دراین حالت خون از سیست هاضمه رانده شده ودر صورت لزوم منجر به استفراغ واسهال می گردد تا غذای اضافی را خارج و دویدن را آسانتر نماید. - تعویق بیشتری انجام ی شود، برای اینکه فعالیت های فیزیکی تولید گرما می کند و بازده بیشتر کاری دریک درجه حرارت مطلوب انجام می شود. بنابراین تعریق باعث خنک شدن شده وگرمای اضافی با عرق کردن در سطح بدن از بین می رود. - به دلیل سفت شدن عضلات لرزش صورت می گیرد. درصورتی که تعریق باعث خنکی زیاد بدن گردد لرزش جبران آن را نموده و باعث گرمی بدن می شود. تمامی تغییرات فوق طبیعی بوده و بدلیل اطمینان برای زنده ماندن در یک حالت اضطراری ایجاد می گردد. نکته مهم این است که انرژی ایجاد شده در یک حالت فشار روانی می بایست به صورت سازنده و یا غیر مضر خالی گردد درغیر اینصورت مضر است. هزینه فشارهای روانی مدیران معمولاً ترجیح می دهند در راههایی که بازده قابل اندازه گیری داشته باشند هزینه کنند. این مطلب فی النفسه صحیح است ولی اگر برای متعادل کردن فشار روانی هزینه نشود، برای از بین بردن آن هزینه بیشتری می بایست صرف گردد. در حال حاضر به جزاز بیماریهای مرتبط با فشار روانی ( که مدت آن بیش از سه روز بوده و قابل ثبت درمراکز درمانی است) اگر صرفاً بیماریهای ساده ای که کممتر از یک روز مدت داشته و غیر قابل ثبت می باشند( مانند سردرد، بیماریهای عصبی و روانی و ناتوانی ) محاسبه گردد هزینه هنگفتی معادل دو برابر حوادث صنعتی بدست خواهد آمد. ( سایر انواع بیماری که منشأ روانی دارد مانند سوء هاضمه، بیماریهای جلدی، دردهای ماهیچه ای و کمردرد و بیماریهای قلبی در این محاسبه در نظر گرفته نشده است). روزهایاز دست رفته که منشأ آن فشار روانی می باشد سالیانه بیش از 120 میلیون روز می شود که هزینه بالائی را در بردارد. این رقم نگران کننده است ولی تمام داستان نیست. هزینه اشتباهاتی که افراد مبتلا به فشار روانی مرتکب می شوند هنوز تخمین زده نشده است. محاسبه هزینه های تحمیل شده به سازمان که ناشی از تصمیم گیریهای اشتباه، اوقات تلف شده، طولانی تر شدن ساعات صرف غذا، مصرف الکل و سیگار بیش از حد و .... که ناشی از نامتوازن بودن فشار روانی در یک محیط کاری است بسیار مشکل می باشد. خستگی های صنعتی غالباً ریشه در نامتعادل بودن فشار روانی دارد. عوامل ایجاد فشار روانی مردم به طرق مختلفی نسبت به یک محیط خاص واکنش نشان می دهند. چیزی که ممکن است برای گروهی از افراد انگیزه زا باشد ممکن است درعده ای دیگر ایجاد فشار نماید. با در نظر گرفتن این موضوع عوامل ایجاد کننده فشار روانی مورد بررسی قرار می گیرد: 1- عوامل فیزیکی سروصدا عامل فشار روانی برای اکثر مردم بوده و تداوم آن متداولترین منبع ایجاد فشار روانی می باشد. برای کاهش سروصدا اکثر کارگران از گوشی استفاده می نمایند. با این حال خسارات ناشی از سروصدا همچنان رو به افزایش است. این نکته را هم باید به خاطر داشت که در بعضی حالات سکوت بیش از حد ممکن است ایجاد خطر نماید. خستگی به دلیل اینکه باعث نقصان توانایی انجام کار می گردد ایجاد فشار روانی می نماید. بدتر از همه اینکه در مرحله اولیه خستگی فرد متوجه عدم کارآیی خود نمی گردد و فکر می کند همه چیز درست پیش می رود تا اینکه باعث اشتباه یاخطای بزرگی می شود. درمرحله پیشرفته نیز بدلیل خستگی زیاد فرد متوجه اخطار دیگران در مورد کاهش کارآئی خود نیز نمی گردد. افراد نوبت کار، به دلیل اینکه موقع استراحت خود به انجام کار دیگری مبادرت می ورند معمولاً بدلیل خستگی و ایجاد فشار روانی نمی توانند کاراصلی و کار دوم را درست انجام دهند. برای جلوگیری ازاین مشکل باید برنامه کاری طوری تنظیم شود که حتی الامکان فرد دراوقات استراحت به کار دیگری نپردازد. پروازهای هوائی طولانی نیز به دلیل تغییر افق زمانی باعث نوع خاصی از خستگی می گردد که غالباً فشار زا می باشد. توصیه شده است دراین حالت از اتخاذ تصمیم های مهم ممانعت شود. اکثر سازمانها به کارکنان خود توصیه می کنند پس از یک مسافرت طولانی قبل از شروع کار 24 ساعت استراحت نمایند. رطوبت و درجه حرارت نیز می تواند عامل فشارزا باشد بهتر است کنترل گردد. مقررات معمولاً سطح کار مطلوب را در درجه حرارت و رطوبت مناسب تعیین کرده که باید رعایت گردد. 2- حجم کار درخواست کار زیاد پدیده آشنائی است. سه نوع کار اضافی و یا ترکیبی از این سه نوع شناخته شده است: 1- سطح مهارت مورد نیاز برای انجام کاردرخواستی ممکن است برای شخص خیلی بالا باشد. 2- سرعت انجام کارممکن است بیش از توان فرد باشد. 3- حجم کار نیز می تواند بیش از توان شخص باشد. کم کاری نیز اتفاق می افتد هر چند کمتر از آن صحبت می شود، به هر حال سه نوع کم کاری نیز شناخته شده است: 1- سطح مهارت مورد نیاز برای انجام کار ممکن است پائین باشد ( برای مثال از یک فارغ التحصیل درخواست گردد کاری در سطح یک دیپلمه انجام دهد). 2- سرعت کار بسیار پائین باشد ( برای مثال یک جلسه درتمام طول روز برای تصمیم برای کاری که می تواند در یک ساعت انجام شود تشکیل گردد). 3- حجم کار بسیار کم باشد ( یک منشی در طول روز فقط چند کار ساده انجام دهد). محیط کار جدید ( مانند روز اول شروع کار در سازمان ) می تواند عامل ایجاد فشار روانی گردد، زیرا اطمینان فردهنوز جلب نشده است. احساس تهدیدهای شخصی، احساس در مخاطره بودن محیط اختصاصی کاری فرد، ایستادن رئیس مربوطه درحین انجام کار و صحبت درنزدیکی کارمندی که قربانی تصمیمات واهی و غیر منطقی شده و .... فرد را دچار فشار روانی کرده درنتیجه کارآیی او نقصان می یابد. حذف کلی تهدیدات شخصی در کار نیز می تواند باعث نقصان کارآئی گردد، برای مثال اگر فرد برای کارغیر مثبتی که انجام می دهد مورد مواخذه قرار نگیرد کارآیی اش کاهش می یابد. روشن نبودن نوع کاری که فرد می بایست انجام دهد و یاعدم آگاهی از نتیجه کارانجام شده نیز می تواند عامل ایجاد فشار روانی گردد. 4- مسائل خانوادگی عوامل فشارزا در خانه نیز یافت می گردند فوت بستگان،نزاع خانوادگی و مسائل مالی زوجها درهر مرحله زندگی می تواند در کارآئی فرد تأثیر گذارد. ایجاد ارتباط مناسب مشکل اساسی زوجها می باشد. برای مثال مرد روز کاری سختی را گذرانده و برای استراحت به منزل آمده است. همسر نیز روز طاقت فرسایی را با فرزندان سپری نموده است هر کدام از این زوج می خواهند فقط مسائل خود را مطرح کنند،درنتیجه این امر منجر به نزاعهای خانوادگی می گردد که یقیناً در کارآیی فرد در سازمان نیز تأثیر می گذارد. بدتر از همه این که هردو نفر کارمند بوده و بخواهند به نحوی مسائل و مشکلات کاری خود را به منزل بکشانند. ارتقاء نیز در بین خانواده های کارمند می تواند عامل مهمی برای ایجاد فشار روانی باشد. چه کسی مالک است مرد یا کسی که درآمد بیشتر وامتیاز بالاتری برای اداره منزل دارد. علائم فشار روانی درک علائم فشار روانی در صورت آگاهی از فشار واکنش دفاعی2 و واکنش تدافعی ساده است. در شرایط فشار روانی کوتاه مدت، تشخیص ماهیت دفاعی وتدافعی واکنش ها ساده است، ولی در شرایط فشار طولانی مدت کاملاً واضح نمی باشد. واکنش دفاعی درصورتیکه فرار از آن ممکن باشد، با فشار روانی کوتاه مدت و با نزاعهای کوچک لفظی یا فیزیکی همراه می باشد. واکنش دفاعی وقتی که فرار از آن ممکن نباشد ب دو صورت تحمیل یا انتقال آن به خود ودیگران اتفاق می افتد. اگر فشار روانی به دیگران منتقل شود نتیجتاً کارکنان در طول روز از آن رنج خواهند برد و اگر به خود فرد تحمیل گردد تا آخر روز دلتنگ و افسرده خواهد بود. واکنش تدافعی در صورتکیه فراراز آن ممکن باشد، معمولاً با بیماری، صرف وقت طولانی د رهنگام غذا، استعفاء و یا بازنشستگی زودرس همراه است. نکته اصلی این است که فرد خود را از این موقعیت رها کند. واکنش تدافعی وقتی فرار از آن ممکن نباشد، ممکن است با کندی حرکت فرد، احتیاط بیش از حد درانجام امور و به هر حال تعلل از درگیر شدن در مشغله های کاری همراه گردد. دراین حالت آهنگ فرد در انجام امور کندتر شده وبه اصطلاح فرد به خواب می رود. فشار روانی طولانی مدت بعضی مواقع برای یک ناراحتی جسمی دلیل فیزیکی خاصی وجود ندارد. دراین حالت ممکن است بیماریهای روانی عامل بروز بیماری باشد. نارسائیهای نظیر زخم معده، بیماری قلبی، سکته ، سوءهاضمه، میگرن،ناراحتیهای جلدی، آکنه وکم خوابی و پرخوابی ممکن است تاحدی بافشار روانی مرتبط باشد. آمادگی برای ابتلا به بیماریها نیز نتیجه فشار روانی می باشد. فرد معمولاً نسبت به بیماریهای آسیب پذیر می گردد که ممکن است درحالت عادی بسادگی آن را دفع نماید. همچنین دراین حالت بهبودی فرد نیز کند می گردد. غیبت می تواند علائم دیگر فشار روانی طولانی مدت باشد که معمولاً شامل تأخیر یا تظاهر به مریضی ونهایتاً ترک کار می باشد. مصرف زیاد غذا، صرف مشروبات الکلی و سیگار از علائم مطمئن فشار روانی طولانی مدت هستند. مصرف بیش از حدهر یک از اقلام فوق که درنتیجه فشار روانی صورت می گیرد زیان آور می باشد. گاهی دلبستگی به تصاحب زیورآلات نیز می تواند نتیجه فشار روانی باشد. تمایل جنسی بیش از حد به جنس مخالف نیز اغلب نتیجه فشارهای شدید وغیرقابل حل است. دزدی نیز تحت فشار روانی افزایش می یابد که می تواند شامل دزدیهای بزرگ و یا حتی کوچک ( درحد بلند کردن لوازم التحریر اداری، استفاده شخصی از تلفن، تلف کردن وقت هنگامصرف غذا و یا استفاده شخصی از وقت اداری) باشد. دزدیدن کالا و مواد قابل کشف وکنترل است، ولی دزدی زمان و وقت نامشخص و پیشگیری و کنترل آن مشکل می باشد. فعالیت های جایزگین نیز که طی آن فردهر نوع کاری را به غیر از کار اصلی خود انجام می دهد علامت دیگر فشار روانی که نهایتاً ایجاد مشکل می نماید. می گردند.واکنش های اضافی به حوادث عادی علامت دیگر فشارروانی می باشد. رئیس برای انجام یک کار معمولی فرد را فرا می خواند، کارمند گرفتار فکر می کند ممکن است ارتقاء یافته یا اخراج شده باشد. تغییر بارزترین مشخصه بروز فشار روانی می باشد. غمگینی، افسردگی، خوشحالی و ..... ممکن است شخصیت اصلی یک مدیر را تشکیل دهد ولی تغییر آنی ومکرر به هر یک از حالات فوق نشان دهنده بروز فشار روانی دراو می باشد. روشهای مقابله با فشار روانی چهار روش و تکنیک که می تواند به نحو مثبتی تغییراتی ایجاد نماید که طی آن فرد بتواند فشار روانی را کنترل نماید وجود دارد: 1- ورزش قدم زدن تاحدی که باعث تعریق اندکی شود، شنا کردن و یا هر کار لذت بخشی که باعث می شود حرکات قلبی و ریوی کمی تندتر از حالت عادی صورت گیرد باید سه بار در هفته ادامه یابد.درهر کال تمرینات باید با توان فرد هماهنگی داشته باشد. 2- بازخورد حیاتی بازخورد حیاتی به فرد می آموزد چگونه و به طور آگاهانه بعضی از واکنشهای فار روانی فیزیکی را که در شرایط عادی حالت خودکار دارند کنترل نماید. برای مثال استفاده ای دستگاههای سنجش نبض و پوست مناسب می باشد. معمولاً در حالت فشار روانی شدید ضربان قلب افزایش و مقاومت پوستی کاهش می یابد بااستفاده از بازخورد حاصل از دستگاه فرد می آموزد چگونه ضربان قلب را کاهش و یا مقاومت پوستی خود را افزایش دهد. بعداز چند جلسه آموزشی فرد بدون استفاده از دستگاه می تواند مقداری از ضایعات فشار روانی خود بکاهد. 3- روش های شناختی این روش به فرد کمک میکند که فشارهای روانی گذشته وراههای مقابله باآن را به خاطر آورد و بتواند با اندیشه بهتر راههای موثرتری برای مقابله با اکثر فشارهای روانی بیابد. این روش بیشتر برای افرادی که حالتی احساسی دارند مناسب می باشد. 4- روش تمدید اعصاب تمرینهای تنفسی و بعضی از روشهای پزشکی باعث افزایش تحمل فیزیولوژیکی و روانی در فرد می شود، البته تکنیکهای فوق در صورتی که با دقت و احتیاط به کار رود برای افراد دارای تیپ A موثر می باشد و برعکس در صورتی که درست بکارگرفته نشود تاثیر منفی دراینگونه افراد بجا خواهد گذاشت. علاوه بر چهار تکنیک گفته شده تکنیکهای ذیل نیز برای کنترل فشار روانی در بعضی از افراد کارسازو موثر می باشد. 1- کنترل پرخوری پرخوری به هر شکل که باشد مضر و باعث صرف انرژی، هزینه وزمان می گردد و می تواند باعث افزایش فشار روانی شود. مشروبات الکلی وسیگار در هر صورت باعث تشدید فشار روانی درافراد می گردد. هر چه میزان مصرف بیشتر شود فشار روانی وارده افزایش می یابد و کنترل آن دشوارتر می گردد.سابقاً عقیده براین بود که موارد فوق آرامش دهنده اند درحالیکه تحقیقات علمی اخیر خلاف آن را ثابت کرده است. 2- طریقه صحیح نشستن و حرکت کردن طوری بنشینید که تنفسی راحت داشته و جهاز هاضمه فضای عمل داشته باشد، درست راه بروید، طوری بایستید که ستون فقرات کشیده و سر راست باشد ونهایتاً حرکت داشته باشد. 3- کنترل تنفس راحت گوشه ای بنشینید و بطور طبیعی نفس بکشید و آن را برای سه ثانیه حفظ کنید. سپس اجازه دهید به آرامی خارج گردد. بهتر است که چشمها دراین حالت بسته نگه داشته شود. این کار را روزی دوبار برای مدت سه هفته انجام دهید. بعد از آن درخواهید یافت که بطور طبیعی هوشیارتر و آرامتر شده اید و در نتیجه بهتر می توانی با فشار روانی احتمالی مقابله کنید. 4- رو ش های متضاد سعی کنید کاری را که در روز انجام می دهید در عصر واواخر هفته تغییر داده و کار دیگری با ماهیت متفاوت انجام دهید. روش های مقابله با فشار روانی در محیط کار افراد در هر شرایطی می توانند قریانی فشار روانی گردند و هیچ کس نمی تواند از فشار روانی در امان باشد. به هر حال غلبه بر این فشار نیازمند صرف وقت وانرژی زیاد ( برای مهار و یاکنترل آن ) است. رعایت موازین ذیل در این خصوص می تواند کار ساز باشد: - علل احتمالی فشار روانی می بایست مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. کشف علل فشارهای روانی مشکل نیست، آنچه مشکل است پذیرش آن است. - در صورت امکان سعی بر رهایی و خلاصی از موقعیت فشار زا گردد، شرکت در دوره های آموزشی، مسافرت و.... مناسب می باشد.ولی مقایسه مزایای فرار از موقعیت و مقاومت در برابر آن ضرورت دارد. - در موقعیت فشارزا بخصوص اگر قرار است کسی با طرح سوالات سریع وتند تنش ایجاد نماید بهتر است فرد در ارائه پاسخ عجله نکند، این کار نه تنها باعث آرامش خود فرد بلکه باعث آرام نمودن فرد فشارزا نیز می گردد. - اطمینان داشته باشید که اگر آخر روز فشار روانی را همراه خود داشته باشید مانند این است که مواد منفجره ای را با خود حمل می کنید. سعی کنید به هر نحو که می توانید انرژی خود را تخلیه نمائید. اینکار می تواند شامل ورزش سنگین، کندن زمین، فریاد زدن و ...... باشد. راههای مقابله با فشار روانی در منزل توجه داشته باشید فشار روانی برای هر زوج و خانواده ای اتفاق می افتد، لذا سعی کنید علل آن را مشخص وتحلیل نمائید. مشکل را صریح و باز ( قبل از اینکه آنقدر مشکل شود که دیگر نتوان درباره آن صحبت کرد) با یکدیگر مطرح نمائید. در طرحها و فعالیت های زندگی با یکدیگر مشارکت داشته باشید و سعی نشود خوسرانه عمل گردد. باهمسر وخانواده ارتباط برقرار کنید و مسائل پولی ومالی را با خانواده درمیان بگذارید. در امور با یکدیگر مشورت شود و بدون مشاوره و اطلاع کاری نشود که باعث فشار شود. برای مثال بدون اطلاع قبلی نسبت به دعوت همکاران به منزل اقدام نشود. قلمرو هر فرد هر چند کوچک باشد می بایست رعایت گردد و دوست، همسر و سایر اعضای خانواده نیازمندند در بعضی مواقع تنها باشند. درک این موضوع برای همسر مهم واحترام بدان می تواند از خیلی از موقعیت های فشارزا جلوگیری نماید. فشار روانی در مراحل پیشرفته افراد دارای ( تیپ A سالم) فعال و خشنود می باشند. دراینگونه از افراد سطح هورمون آدرنالین بالا وسطح هورمون کورتیزول پایین می باشد. علاقمندی به کار با استقلال و تلاش فرد دو چندان می گردد. فشار روانی در این گونه افراد مثبت وسازنده است. افراد دارای ( تیپ A ناسالم) فعال و مضطرب می باشند. علاقمندی به کار در آنها غیر قابل کنترل است که درنتیجه هم به فعالیت وهم به نگرانی ختم می گردد. دراین حالت سطح آدرنالین و کورتیزول به شدت در فرد افزایش می یابد. افراد دارای ( تیپ B سالم) خشنود و کم تحرک می باشند. سطح آدرنالین و کورتیزول هر دو پایین می باشد. افراد دارای ( تیپ B سالم) افرادی آرام وساکن هستند که نشانه تلاش واضطراب در آنها دیده نمی شود. این بدان معنی نیست که اینگونه افراد قادر به انجام هیچگونه کاری نیستند، بلکه آنها می توانند افراد خلاقی باشند که قادرند نیازکاری خود را با آرامش و بدون عصبانیت انجام دهند. افراد دارای ( تیپ B ناسالم) افرادی منفعل و مضطربند. سطح آدرنالین دراین افراد اندکی بالا وسطح کورتیزول به شدت بالا می باشد. افراد دارای ( تیپ B ناسالم) افرادی منفعل و مضطرب هستند که هیچگونه علاقه ای برای انجام کار از خود نشان نمی دهند و در حقیقت افرادی درمانده به شمار می روند. از مطالعات به عمل آمده در ارتباط با کنترل فشار روانی درتعداد زیادی از مدیران سطح بالا نتایج ذیل حاصل شده است: • افراد سطح معلومات وتحصیلات باعث درک وسیعتر فرد از جهان ومحیط اطراف خود می گردد و توان حل مسائل دراو افزایش می یابد. • افرادی که از نظر فیزیکی فعال هستند باعث مصرف انرژی و کاهش فشار روانی شده و در عین حال دارای سیستم قلبی و عروقی فعالتر هستند. • ضرورت دارد درانجام وظایف کاری وغیر کاری توازن وجود داشته باشد تازا نظر روانی وابستگی زیادی به کار ایجاد نگردد. • ارتباطات اجتماعی و دلگرم کننده ( حمایتی) تأثیر مثبتی در افزایش روحیه فرد و در نهایت افزایش توان مقابله فرد در حل مشکلات و تعادل فشار روانی دارد. • ضرورت دارد به طور سیستماتیک در محیط کاری تغییر ایجاد گردد تا فضای خلاق، سازنده و سالم برای حیات کاری فرد بوجودآید. وظایف سازمان در قبال فشار روانی سازمانها به تنهائی هیچ کاری دراین زمینه نمی توانند انجام دهند. این مدیران هستند که می توانند قدمی دراین زمینه بردارند. آنچه را که مدیران و کارکنان دراین زمینه انجام می دهند می توان به سازمان نسبت داد: اقدامات درمانی • اگر مشکلی پیش آید باید سریعاً با آن مقابله شود. • قبول کنید که مشکلی پیش آمده است، آن را نادیده نگرفته و به امید اینکه خودش برطرف می گردد نباشید. • آیا فرد گرفتار مجبور است در موقعیت پیش آمده باقی بماند؟ اگر چنین نیست رهاییش دهید وبرای مقابله با آن کمکش کنید. • اگر فرد دچارمشکل جدی است و علیرغم اینکه مشکل ظاهراً از بین رفته گرفتاری همچنان باقی است از متخصص ذیربط کمک گرفته شود و سعی نشود اینکار راساً توسط مدیر انجام شود، زیرا توجه وحساسیت زیاد به مسئله خود فشارزا می باشد. • بازخورد مکرر کارآیی فرد باعث بازگشت اعتماد به نفس و توان او می گردد. وظایف کوتاه مدتی که در حد توانائی فرد می باشد به او محل نمائید و به او اطمینان دهید که می دانید خودش کار را انجام داده است. بتدریج وظایف مشکلتر و طولانی تر را محول نمائید و در هر حال از بازخوردهای مثبت استفاده نمائید، تا زمانی که فرد به قدرت واقعی خود دست یابد. اگر فرد درانجام پاره ای از وظایف محوله شکست خورد آن را بزرگ نکنید وقدمی عقب گذارده و دوباره شروع کنید. انتظار تشکر وقدردانی نداشته باشید. آنان نیازمند احساس اعتماد به نفس اند، پس اجازه دهید روی پای خود بایستند. مطالب فوق پاره ای از وظایف مدیران بعنوان قسمتی از سازمان برای درمان و کنترل فرد فشارزده می باشد. اقدامات پیشگیرانه • برای مدیران بهتر است از ایجاد فشار روانی جلوگیر نمایند تااین که صبر کنند و پس از ظهور درصدد مداوای آن برآیند. به هر حال اقدامات ذیل برای جلوگیری از فشار روانی مفید می باشد. سعی شود اطلاعات مرتبط بافشار روانی مانند اخراج کارگران، غیبت، تأخیر،دزدی، حوادث، میزان شایستگی سالیانه وفرم نظرخواهی کارکنان جمع آوری شود. به هر حال گوش به زنگ هر گونه تغییری باشید. • از ایجاد فشارهای عمومی مانند انتقال ناگهانی و بدون اطلاع فرد ویا در انتظار گذاردن طولانی و بدون دلیل کارمند برای دریافت هایی که مستحق آن است اجتناب گردد. • سازمانهایی هستند که به دلیل عدم تخصص درگماردن افراد درجای واقعی خود از بدو کاراشتباه می کنند. سعی شود هرکس باتوجه به علاقه و لیاقت وتخصص درجایی که باید باشد قرارگیرد. بویژه اگر فرد روی پستی قرار گیرد که بالاتر از سطح کارآیی وی باشد. این کار هم باعث خراب شدن کارمند و هم کارخواهد شد ودرنهایت تعادل روانی کار به هم خواهد خورد. • سعی کنید افراد کاردان وبا تجربه را در سمت های کلیدی و مدیریتی قرار دهید و بادراختیار قراردادن امکانات و اطلاعات مورد نیاز زمینه موفقیت وی و درنهایت سازمان را فراهم نمائید. • آموزش کارکنان می تواند درایجاد محیطی آرام با افزایش بنیه علمی ودانش کارکنان موثر باشد. بقول معروف اگر کارمند سوار کارخود باشد باعلاقه کار خواهد کرد و همیشه مورد تشویق و ترغیب قرار می گیرد که عامل اصلی برهم خوردن تعادل در فشار روانی می باشد. • از طرز انجام کار کارمند به طور مکرر بازخورد داشته باشید. سعی شود اضافات شایستگی به صورت یک روان اداری و روتین درنیاید و اطمینان یابید آنچه را که باید اندازه بگیرید، عمل نموده است. ضمناً روی نتایج آن حساس باشید. • طراحی شغلی اگر درست انجام گیرد در موفقیت سازمان تأثیر بسزائی دارد. اگر عوامل شغلی طوری تعریف گردند که استاندارد و باتوانائی های افراد سازگاری و مطابقت داشته باشند یقیناً باعث خشنودی سازمان و کارمند خواهند شد. • اخبار ناخوشایندی جدی گرفته شود و اگر واقعی است از ابتدا و قبل ازاینکه خیلی دیر شود با آن مقابله شود. • انتقال خلق و خوی دمدمی مزاجی و عدم تمایل به تصمیم گیری قاطع وسازنده آفتی برای سازمان به شمار می رود، زیرا این خالق وخو اگر در صف گسترش یابد باعث اضمحلال روانی و درنهایت افت ستاد سازمان میگردد. همانطور که گفته شد انگیزش و فشار اگر به درستی به کار گرفته شده و متعادل باشند سازنده می باشند، پس سعی شود از فشارهای روانی نتایج مثبت گرفته شود. در پایان ضرورت دارد این نکته یادآوری گردد که در هر سازمان باید قسمتی برای مشاوره و بهداشت روانی وجود داشته باشد تا کارمند بتواندمشکلات خود را مطرح و در واقع مشاوره بگیردو شادابی روحی خود را حفظ نماید. مشاوره اگر به صورت دوستانه و محرانه صورت پذیرد عامل موثر و مثبتی درایجاد روحیه کارمند، حل مشکلات و تعادل روانی در وی است. منبع: نشریه علمی-پژوهشی-اطلاع رسانی مدیریت؛ سال نهم؛ شماره 36-37؛ شهریور 1378؛ صص 46-55 تهیه و تنظیم: پایگاه مقالات علمی مدیریت www.SYSTEM.PARSIBLOG.com
+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در پنجشنبه هجدهم آذر 1389 و ساعت 11:43 قبل از ظهر |
ترس نوع خاصی از فشار روانی می باشد. تجربه ترس قبل از حادثه و یا در خلال حادثه معمولاً تغییرات روانی را ایجاد می کند که منجر به فشار روانی می گردد. انسانها اغلب ترس واقعی را تجربه نمی کنند، لیکن اکثراً به نحوی دچار نگرانی شده اند. نگرانی عبارت است از ترس از چیزی که تا کنون اتفاق نیافتاده است و یا هرگز اتفاق نخواهد افتاد نگرانی ممکن است انسان را حتی از شروع کار باز دارد. نگرانی ناخودآگاهانه1 وقتی اتفاق می افتد که فرد عادت به احساس نگرانی کند، حتی اگر چیز نگران کننده ای وجود نداشته باشد. مواجه با این نوع نگرانی بسیار مشکل می باشد زیرا منبع و عامل نگرانی مشخص نمی باشد تا بتوان آن را از بین برد. شخصیت نوع A و B در سال 1960 "فردمن " (Friedman) و " روزنمن " (Rosenman) از متخصصان قلب آمریکا با مطالعه 3000 نفر دریافتند که بعضی از افراد رفتارخاصی از خود بروز می دهند که استعداد آنها برای ابتلا به بیماری قلبی را دو برابر بیشتر از سایر افراد می سازد. آنها نوع اول را تیپ A و آنهایی را که احتمال کمتری به ابتلا به بیماری قلبی داشتند تیپ B نامیدند. ویژگیهای اصلی رفتار تیپ A عبارت است از: - احساس ناامنی از موقعیت - پرخاشگری زیاد - خشم - عجله درانجام امور - خودخوری افراد دارای تیپ A زودتر به فشار روانی پاسخ می دهند. این تیپ افراد به دلیل انتظار بالای خودشان به شدت آسیب پذیر می باشند و به اصطلاح از کاه کوه می سازند که در نتیجه درکارآیی آنان تأثیر دارد. تیپ A پس از هر موقعیت فشارزا، سریعاً خود را برای درگیری در موقعیت بعدی آماده می سازد، درحالیکه برای تیپ B مدتی طول می کشد تاانرژی از دست رفته خود را بازیافته و آماده نبرد بعدی گردد. تفسیر فوق از تیپ A شاید بیانگر این باشد که تیپ A نامطلوب بوده و مدیران برای انجام بهتر کار می بایست تیپ B را تشویق نمایند. این نکته درستی نیست و درارتباط با تیپ ناسالم و غیر موثر صادق می باشد. در مطالعه فوق 11% تیپ A دچار عارضه قلبی می گردند، در مقابل فقط 6% تیپ B مبتلا می شوند. این بدان معنی است که 89% افراد با تیپ A افرادی سالم هستند. بنابراین سازمانها نیازمند این قبیل افراد برای انجام سریع وموثر کار می باشند.افراد با تیپ A موثر، کار را سریعتر و بهتر انجام می دهند و برای کار بعدی سریعتر آماده می گردند. در مقابل افراد دارای تیپ A غیر موثر، کار را سریع ولی با ضایعات بیشتری و صرف انرژی زیاد غیر ضروری انجام می دهند و دیرتر برای انجام کار بعدی آماده می گردند.
+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در پنجشنبه هجدهم آذر 1389 و ساعت 11:40 قبل از ظهر |
برای درک بهتر فشار روانی شناخت چگونگی ایجاد انگیزش که یک فرآیند چرخشی است ضرورت دارد. چرخه انگیزش معمولاً از بروز و ظهور یک نیاز آغاز می گردد. فرد می خواهد کار را انجام دهد ( انگیزه) و نتیجتاً آن کار را انجام می دهد. کاری را که انجام می دهد او را به هدف مورد نظرش نزدیک کند درآن موقع احساس رضایت می کند و در صورتی که ناموفق باشد احساس نارضایتی کرده و ممکناست باع افزایش شدت نیاز وفشار گردد. درهر حال این چرخه پایان نمی پذیرد و فرد آماده می گردد تا کار جدیدی برای دستیابی به هدف جدیدی را انجام دهد. این امر بدان معناست که رضایتمندی افراد دوام ابدی ندارد و این منبع عمده فشار روانی برای مدیران می باشد. برای مدیران امکان دارد فشار روانی خود را با ایجاد انگیزش درکارکنان کاهش دهند. هرچند که ممکن است ایجاد انگیزش بطور مستقیم درکارکنان اتفاق نیافتد، لیکن می توان با فراهم نمودن محیط مناسب زمینه ایجاد انگیزش در کارکنان را فراهم نمود و این امر برای مدیران ساده تر وهم ثمربخش تر می باشد. تفکر قدیمی که درمورد انگیزش وجود دارد عبارت است از ( هرچه فشار بیشتری به کارکنان وارد آید کار بیشتری را انجام میدهند). این تئوری انگیزشی اشتباه بوده و یا حداثل کافی نمی باشد. حقیقت پیچیده تر از آن است. تا یک حدی این امر واقعیت دارد که هرچه به کارکنا فشار بیشتری وارد شود کار بیشتری انجام می دهند، ولی از آن به بعد کارآئی فرد ثابت می ماند ودر این حالت اگر مدیری بخواهد از این طریق کارآئی فرد را افزایش دهد نتیجه معکوس می گیرد، حتی ممکن است کارآئی فرد با نقصان مواجه گردد. " یرکز" (Yerks) و " دادسون» (Dodson) در سال 1908 دو عامل را در ارتباط چرخه انگیزش و فشار روانی معرفی نمودند. اول اینکه هرچه کار ساده تر باشد سطح تحمیل انگیزش بیشتر می باشد، دوم اینکه هر چه کار کوتاه تر باشد باز هم سطح تحمل انگیزش بیشتر می باشد. در نتیجه انگیزش خواه کم باشد و خواه زیاد، منجر به بروز رفتار فشارزا می گردد. نکته مهم این است که برای اکثر مردم فشار روانی باعث عدم کنترل و بیماری آنان نمی گردد. فشار روانی به معنی بدخود وقتی به کار می رود که بین فرد، کاری که از او خواسته شده که انجام گردد و روش انجام کار درخواست شده تطابقی وجود نداشته باشد.
+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در پنجشنبه هجدهم آذر 1389 و ساعت 11:39 قبل از ظهر |
فشار روانی معمولاً وقتی ایجاد می گردد که فرد با چالش، تهدید و یا تحولی مواجه گردد، به عبارت دیگر بین توان فرد برای انجام کار و کار خواسته شده از وی توازن وجود نداشته باشد. بنابراین فشار روانی در حالات خاص ذیل و با تعامل فرد ومحیط کاریش افزایش می یابد: - وقتی فرد در شرایط تهدید، چالش و یا آسیب قرار می گیرد. - وقتی فرد در می یابد که کاری که انجام خواهد داد در آرامش و رفاه زندگی او موثر می باشد. - وقتی که فرد مطمئن نیست بتواند از چالش ایجاد شده با موفقیت بگذرد و یا از تهدید ایجاد شده اجتناب نماید. - افراد معمولاً در پذیرش مقدار،نوع و دوره یا مدت فشار روانی و راههای مقابله با آن متفاوت می باشند. به هر حال افراد در اکثر موارد ایجاد تغییر وفشار روانی را در می یابند، ولی مشکل این جاست که هیچ کاری برای مقابله با آن نمی توانند انجام دهند.
+ نوشته شده توسط محمود پورهادی در پنجشنبه هجدهم آذر 1389 و ساعت 11:35 قبل از ظهر |